به گزارش خبرنگار مهر، کودکان این سرزمین، در سکوتی عمیقتر از هر واژهای، بارِ جهان را بر شانههای کوچک خود حمل میکنند؛ کودکانی که جهان را پیش از آنکه آن را بفهمند، با اضطراب، خبر، تصویر و بیم آموختهاند. ایران، برای آنان فقط یک جغرافیا نیست؛ خانهای است که در آن معنا میگیرند، میترسند، میخندند و رویا میبافند. اما وقتی سایه جنگ یا تنش بر این خانه میافتد، کودکی دیگر فقط یک مرحله از زندگی نیست، بلکه به تجربهای از زیستن در میان نگرانیهای بزرگسالان بدل میشود.
در چنین لحظاتی، آنچه بیش از هر چیز اهمیت پیدا میکند، نه فقط حفاظت از جان کودکان، بلکه پاسداری از روح، خیال و آینده آنان است. کودک، تنها به امنیت نیاز ندارد؛ به امید، به روایتهای آرام، به جهانِ قابلاعتماد و به بزرگسالانی نیاز دارد که بتوانند برای او معنای «فردا» را زنده نگه دارند. اگر این معنا فرسوده شود، آینده پیش از آنکه ساخته شود، در ذهن کودک فرو میریزد.
در همین زمینه با محمدمهدی سیدناصری، پژوهشگر حقوق بینالملل کودکان گفتگویی داشتیم که در ادامه آن را از نظر میگذرانید.
* در آغاز، اگر بخواهیم از منظر حقوق بینالملل به وضعیت جنگ و حملات نظامی نگاه کنیم، جایگاه کودکان در این میان کجاست؟
اگر بخواهم با صراحت اما با دقت علمی پاسخ بدهم، باید بگویم که کودکان در هر مخاصمهای، در عین آنکه بیشترین آسیب را متحمل میشوند، کمترین حضور را در معادلات تصمیمگیری دارند. این یک پارادوکس عمیق در نظام حقوق بینالملل معاصر است. از یکسو، اسناد متعدد بینالمللی بر حمایت ویژه از کودکان تأکید میکنند؛ از سوی دیگر، در عمل، سازوکارهای مؤثر برای جلوگیری از آسیب به آنان یا حتی بازنمایی دقیق رنجشان در سطح جهانی، بسیار محدود است.
در هرگونه حمله نظامی، آنچه نقض میشود صرفاً تمامیت سرزمینی یا امنیت یک کشور نیست؛ بلکه لایههای بنیادین حقوق بشر، از جمله حق حیات، حق سلامت، حق آموزش و حق کرامت انسانی، بهویژه برای کودکان، بهشدت در معرض تهدید قرار میگیرد. کودکان، بهدلیل ویژگیهای رشدی و روانی، نهتنها در برابر خشونت فیزیکی، بلکه در برابر پیامدهای روانی و اجتماعی آن نیز آسیبپذیرترند.
* شما به نقض حقوق کودکان اشاره کردید. این نقضها در شرایط جنگی دقیقاً چه ابعادی پیدا میکند؟
نقض حقوق کودکان در جنگ، چندلایه و پیچیده است. نخست، ما با نقضهای مستقیم مواجهیم؛ مانند آسیب به جان و سلامت جسمی کودکان. اما آنچه کمتر دیده میشود، نقضهای غیرمستقیم و ساختاری است. برای مثال، اختلال در نظام آموزشی، از بین رفتن احساس امنیت، فروپاشی محیطهای حمایتی مانند خانواده و مدرسه، و حتی بمباران روانی ناشی از تصاویر و اخبار خشونتآمیز.
از منظر حقوقی، این وضعیت را میتوان در چارچوب تعهدات دولتها و طرفهای درگیر تحلیل کرد. اصل تفکیک میان نظامیان و غیرنظامیان، اصل تناسب در حملات، و الزام به حمایت ویژه از کودکان، همگی قواعدی هستند که در چنین شرایطی باید رعایت شوند. اما چالش اصلی، فاصله میان «تعهد» و «اجرا» است.
* در این میان، دیپلماسی حقوق کودک چه نقشی میتواند ایفا کند؟
دیپلماسی حقوق کودک، تلاشی است برای ترجمه رنج کودکان به زبان قابل فهم در عرصه بینالمللی. این دیپلماسی میکوشد آنچه در میدان جنگ رخ میدهد، به موضوعی برای گفتوگو، مطالبه و حتی فشار در سطح جهانی تبدیل شود.
در شرایطی که حملات نظامی رخ میدهد، اگر این رنجها صرفاً در سطح داخلی باقی بماند، احتمال نادیدهگرفتهشدن آنها بسیار بالاست. اما زمانی که این تجربهها مستندسازی شده و در قالب حقوقی و انسانی به جهان ارائه شود، میتواند افکار عمومی را حساس کند و حتی بر تصمیمگیریهای سیاسی تأثیر بگذارد. بهعبارت دیگر، دیپلماسی حقوق کودک، پلی است میان «تجربه زیسته» و «کنش بینالمللی».
* با توجه به شرایط ایران، این کشور چه ظرفیتهایی برای استفاده از این نوع دیپلماسی دارد؟
ایران، از چند منظر، دارای ظرفیتهای قابلتوجهی در این حوزه است. نخست، از نظر حقوقی، به اسناد مهمی در حوزه حقوق کودک پیوسته است و این امر، امکان استناد و مطالبهگری را فراهم میکند. دوم، از نظر فرهنگی، دارای گفتمانی غنی درباره کرامت انسانی، حمایت از کودک و اهمیت خانواده است که میتواند در سطح جهانی نیز قابل ارائه باشد.
سوم، تجربههای زیسته در مواجهه با بحرانها، سرمایهای است که میتواند به دانش و روایت تبدیل شود. این تجربهها، اگر بهدرستی مستندسازی و ارائه شوند، میتوانند نقش مهمی در جلب توجه جهانی ایفا کنند.
* در مقابل، مهمترین محدودیتها و چالشها چیست؟
واقعیت این است که دیپلماسی حقوق کودک در خلأ عمل نمیکند؛ بلکه در بستر یک نظام بینالمللی پیچیده و گاه نابرابر قرار دارد. یکی از مهمترین چالشها، سیاسیشدن حقوق کودک است. در بسیاری از موارد، این حقوق به ابزاری در رقابتهای قدرت تبدیل میشود و این امر، از خلوص و اثرگذاری آن میکاهد.
چالش دیگر، ضعف در مستندسازی دقیق و نظاممند است. بدون دادههای قابلاتکا، حتی قویترین روایتها نیز ممکن است در سطح بینالمللی جدی گرفته نشوند. همچنین، محدودیت در دسترسی به برخی تریبونهای جهانی و شکاف میان روایتهای داخلی و خارجی، از دیگر موانع است.
* از منظر روانی و اجتماعی، دیدهشدن این رنجها چه اهمیتی دارد؟
این پرسش بسیار مهمی است. از منظر روانشناختی، یکی از عمیقترین آسیبهای کودکان در جنگ، احساس «نادیدهبودن» است. وقتی کودک احساس میکند که رنج او دیده نمیشود یا اهمیتی ندارد، این امر میتواند به احساس بیارزشی و تنهایی منجر شود. در مقابل، دیدهشدن و شنیدهشدن، حتی در سطح نمادین، میتواند به بازسازی احساس کرامت و ارزشمندی کمک کند. دیپلماسی حقوق کودک، اگر بهدرستی عمل کند، میتواند این احساس را تقویت کند که «رنج تو مهم است و جهان آن را میبیند».
* چه راهکارهایی برای تقویت این دیپلماسی پیشنهاد میکنید؟
اگر بخواهیم بهصورت علمی و کاربردی پاسخ دهیم، چند محور اساسی وجود دارد:
نخست، ایجاد نظامهای دقیق مستندسازی که بتوانند دادههای معتبر و قابلاتکا تولید کنند.
دوم، آموزش تخصصی دیپلماتها در حوزه حقوق کودک، بهگونهای که بتوانند این موضوع را با درک عمیقتری در عرصه بینالمللی مطرح کنند.
سوم، استفاده از ظرفیت نهادهای مدنی و اجتماعی برای انتقال روایتهای واقعی و انسانی.
چهارم، توسعه روایتهایی که علاوه بر دقت حقوقی، دارای بُعد انسانی و قابلفهم برای افکار عمومی باشند.
و در نهایت، تلاش برای ایجاد هماهنگی میان گفتمان داخلی و پیامهای بینالمللی.
* اگر بخواهید در پایان، جمعبندی کنید، مهمترین نکته چیست؟
مهمترین نکته این است که کودکان نباید صرفاً بهعنوان «قربانیان خاموش» دیده شوند. آنها باید به موضوع اصلی توجه در سیاستگذاری، حقوق و دیپلماسی تبدیل شوند.
دیپلماسی حقوق کودک، اگر بهدرستی به کار گرفته شود، میتواند رنج را به زبان تبدیل کند، سکوت را به صدا، و تجربه را به مطالبه. در جهانی که جنگها همچنان ادامه دارند، این شاید یکی از معدود مسیرهایی باشد که میتواند میان واقعیت تلخ میدان و امید به تغییر، پلی برقرار کند.
در نهایت، ارزش کودک، فراتر از هر معادله سیاسی است؛ و هر نظامی که این اصل را نادیده بگیرد، نهتنها حقوق، بلکه آینده را نیز به خطر میاندازد.
ایران، اگرچه سرزمینی با تاریخ رنج و ایستادگی است، اما کودکانش حامل چیزی فراتر از گذشتهاند: آنان حامل امکانِ آیندهاند. آیندهای که در نگاههای ساده، نقاشیهای کودکانه، پرسشهای بیپاسخ و رؤیاهای نیمهتمامشان شکل میگیرد.
هیچ جامعهای نمیتواند ادعای پایداری داشته باشد، اگر کودکانش احساس ناامنی کنند؛ و هیچ آیندهای ساخته نمیشود، اگر ذهن کودک، پیش از آنکه فرصت خیالپردازی پیدا کند، با ترس اشباع شده باشد. مسئولیت ما، فراتر از سیاست و حقوق، یک مسئولیت انسانی است: اینکه اجازه ندهیم کودکی در این سرزمین، زیر سنگینی خبرها و اضطرابها، پیش از رشد کردن، فرسوده شود.
اگر قرار باشد امید در جایی زاده شود، باید از چشمهای همین کودکان آغاز شود؛ چشمهایی که هنوز، با وجود همه سختیها، به فردا نگاه میکنند. حفظ این نگاه، شاید عمیقترین شکل دفاع از ایران باشد؛ دفاع از آیندهای که هنوز فرصت دارد مهربانتر از امروز باشد.
جانم فدای ایران سربلند…
نظرات کاربران