خبرگزاری مهر، گروه استانها- فاطمه سعادتیان نیک: مشهد امسال بوی دیگری میدهد. خیابانهای منتهی به حرم مطهر امام رضا(ع) از ساعات ابتدایی صبح جمعه مملو از جمعیتی است که از گوشهگوشه ایران خودشان را به این شهر رساندهاند؛ مردمی که دلشان میان داغ و امید معلق مانده است. بهار آمده، اما بهاری که با یاد شهدای روزهای پرآشوب اخیر آغاز میشود؛ با نام رهبر شهید و سردارانی که در راه دفاع از وطن جان دادند. زائران آمدهاند تا در نخستین لحظههای سال ۱۴۰۵، کنار ضریح امام مهربانیها دعا کنند؛ دعا برای پایان جنگ، برای آرامش ایران، برای سلامت مدافعان وطن و نیروهای مسلحی که هنوز در خط مقدم ایستادهاند.
از میدان بسیج تا خیابان امام رضا(ع)، موج آدمها آرام و پیوسته به سمت حرم حرکت میکند. بعضیها قرآن در دست دارند، بعضیها پرچم ایران را بر دوش انداختهاند و بسیاری عکسهایی از شهدا را در میان جمعیت بالا گرفتهاند. هوا هنوز خنک است، اما گرمای اشکها و صلواتهایی که از میان جمعیت بلند میشود، حال و هوای دیگری به شهر داده است. صدای صلوات و زمزمه دعا با هم درآمیخته؛ گاهی هم نوحهای آرام در میان جمعیت شنیده میشود. امسال، سال تحویل فقط آغاز یک فصل تازه نیست؛ شبیه لحظهای برای عهد بستن دوباره با وطن است.
در صحن انقلاب، جایی که هزاران نفر چشم به ساعت دوختهاند، خانوادهها کنار هم نشستهاند. سفرههای هفتسین سادهای روی زمین پهن شده؛ سیبی کنار قرآن، سکهای کوچک، سبزهای که شاید در خانهای دور از اینجا سبز شده و حالا به حرم امام رضا(ع) رسیده است. کودکان میان جمعیت میدوند و بزرگترها با نگاههایی که گاهی خیس میشود، به گنبد طلایی خیره ماندهاند.
همراه با زائرانی از گوشه و کنار ایران جان
در میان این جمعیت، حسین رضایی از گنبد کاووش کنار خانوادهاش نشسته است. مردی حدوداً چهلساله با صورتی آفتابسوخته و چشمانی که خستگی راه طولانی در آن پیداست.
او میگوید: سه روز در راه بوده تا خودش را به مشهد برساند.
به گفته او، امسال هیچکس در خانه دل و دماغ عید نداشت، اما خانوادهاش تصمیم گرفتند سال نو را در حرم آغاز کنند.
حسین میگوید: وقتی خبر شهادت رهبر و سرداران را شنیدیم، انگار یک تکه از دل همهمان کنده شد. اما همین داغ باعث شد بیشتر از همیشه به هم نزدیک شویم. گفتم باید سال نو را جایی شروع کنیم که امید زنده شود.
او نگاهش را به گنبد میدوزد و ادامه میدهد: دعا میکنم جنگ تمام شود. دعا میکنم جوانهایی که الان در مرزها هستند سالم برگردند خانه. ما مردم شاید کاری از دستمان برنیاید، اما همین که بیاییم اینجا و دعا کنیم، انگار سهم کوچکی در آرام شدن دلها داریم. امسال برای من عید یعنی امید به اینکه دوباره روزهای آرام برگردد.
چند قدم آنطرفتر مریم شریفی، از آستانه اشرفیه همراه مادر و خواهرش نشسته است. شال سبزی روی سر دارد و تسبیحی در دست گرفته که مدام میان انگشتانش میچرخد. او میگوید سفرشان ناگهانی بوده و تنها یک روز پیش تصمیم گرفتند راهی مشهد شوند.
مریم میگوید: امسال بهار با اشک شروع شد. وقتی خبرها را شنیدیم، مادرم فقط گفت باید برویم حرم امام رضا(ع). انگار دل همهمان میخواست کنار هم باشیم.
او لحظهای سکوت میکند و بعد آرام ادامه میدهد: من برای برادرم دعا میکنم که سرباز است. چند ماهی است در یکی از مناطق مرزی خدمت میکند. از وقتی جنگ شروع شد، هر بار تلفن میزند فقط میگوید نگران نباشید. اما ما میدانیم شرایط چقدر سخت است. امسال از امام رضا(ع) فقط یک چیز میخواهم؛ اینکه همه این مدافعان سالم به خانههایشان برگردند.
در گوشه دیگری از صحن، جوانی با دوربین عکاسی در دست میان جمعیت قدم میزند. رضا قاسمی، دانشجوی بیستوپنجسالهای از کرمانشاه است که به گفته خودش برای ثبت لحظههای خاص سال تحویل به مشهد آمده است.
او میگوید: این روزها تصاویر زیادی از جنگ و ویرانی دیدهایم، اما دوست دارد از امید مردم هم عکس بگیرد.
رضا میگوید: گاهی فکر میکنم تاریخ همین لحظههاست؛ وقتی مردمی که دلشان شکسته، باز هم کنار هم جمع میشوند و دعا میکنند.
او چند عکس از جمعیت میگیرد و ادامه میدهد: این جمعیت نشان میدهد مردم هنوز امیدوارند. وقتی از دور نگاه میکنم، میبینم پیر و جوان، زن و مرد، همه کنار هم نشستهاند. انگار همه یک خانواده بزرگ هستیم. من دوست دارم این تصاویر بماند تا سالها بعد کسی ببیند که مردم ایران حتی در سختترین روزها هم امیدشان را از دست ندادند.
کمی جلوتر زهرا احمدی، از شیراز کنار همسر و دو فرزندش نشسته است. دختر کوچکش پرچم کوچکی از ایران در دست دارد و مدام آن را تکان میدهد.
زهرا میگوید سفرشان بیشتر از پانزده ساعت طول کشیده، اما خستگی راه در این جمعیت فراموش شده است.
او میگوید: وقتی وارد مشهد شدیم و دیدیم این همه آدم از شهرهای مختلف آمدهاند، فهمیدم همه حس مشترکی داریم؛ اینکه باید برای کشورمان دعا کنیم.
او با نگاهی به فرزندانش ادامه میدهد: بچههایم هنوز خیلی چیزها را نمیفهمند، اما میخواهم بدانند این کشور با فداکاری خیلیها حفظ شده. امسال دعا میکنم نسل آنها دیگر جنگ نبیند. دعا میکنم بهاری که امروز شروع میشود، شروع آرامش برای ایران باشد.
هرچه به لحظه تحویل سال نزدیکتر میشویم، سکوتی عجیب میان جمعیت مینشیند. صدای بلندگوها دعای تحویل سال را پخش میکنند و هزاران نفر دستها را بالا میبرند. بعضیها اشک میریزند، بعضیها زیر لب دعا میخوانند و برخی فقط به گنبد طلایی نگاه میکنند. لحظهای که سال نو آغاز میشود، صحن حرم با صدای «یا مقلب القلوب و الابصار» میلرزد و بعد صلوات بلند مردم فضا را پر میکند.
در همان لحظه، بسیاری یکدیگر را در آغوش میگیرند. غریبههایی که شاید هرگز همدیگر را ندیدهاند، اما حالا در یک حس مشترک شریکاند؛ امید به پایان جنگ و آغاز روزهای آرامتر. پرچمهای ایران در میان جمعیت بالا میرود و صدای دعا برای سلامتی مدافعان وطن از گوشه و کنار شنیده میشود.
مشهد در نخستین دقایق سال ۱۴۰۵ شهری است میان اندوه و امید؛ شهری که مردمش آمدهاند تا داغ را با دعا آرام کنند. بهار امسال شاید مثل سالهای گذشته با جشن و شادی آغاز نشود، اما در دل همین جمعیت میتوان نشانهای از امید دید؛ امیدی که از دل دعاها و اشکها جوانه میزند.
و شاید همین امید است که هنوز بهار را در دلها زنده نگه میدارد؛ امیدی که میان اشکها جوانه میزند و در زمزمه دعاهای مردم قد میکشد. در میان این جمعیت، منِ خبرنگار نیز با چشمانی پر از اشک و دلی لبریز از دعا، به گنبد طلایی خیره میشوم و زیر لب میگویم: خدایا، دلهای خسته مردم این سرزمین را آرام کن، سایه امنیت و سلامتی را بر ایران عزیزمان مستدام بدار و رنج این روزهای سخت را با طلوع روزهای روشن جبران کن. دعا میکنم حال همه مردم این سرزمین هرچه زودتر خوب شود، دلها از اندوه رها گردد و سال تازه، سالی سرشار از آرامش، همدلی و بهترین تقدیرها برای ایران و ایرانیان رقم بخورد.
نظرات کاربران