به گزارش خبرنگار مهر، حسین محمدی، روانشناس در یادداشتی برای خبرگزاری مهر نوشت: جنایت مدرسه میناب، تنها جنایتی در حق ۱۶۵ کودک نبود؛ بلکه زخمی عمیق بر پیکره روانی همه کودکانی است که این خبر را دیدند یا شنیدند. چنین رویدادهایی، صرفاً به قربانیان مستقیم محدود نمیشوند، بلکه اثرات گستردهای بر ذهن و روان جامعه، بهویژه کودکان، برجای میگذارند.
کودکان، بیش از دیگران در معرض آسیبهای روانی ناشی از اینگونه حوادث هستند. آنها ترس و اضطراب را از محیط اطراف خود دریافت میکنند، تصاویر و اخبار را در ذهن خود بازسازی میکنند و ممکن است دچار جراحات روانی عمیقی شوند که آثار آن در کوتاهمدت یا حتی سالها بعد نمایان شود. این تجربهها میتواند نگرش آنها به مفاهیمی چون مدرسه، امنیت، آینده و حتی اعتماد به جهان را دچار اختلال کند.
در تحلیل روانشناختی، تهاجم و تجاوز تنها پیامدهای عینی و اولیه مانند از دست رفتن جان انسانها، تخریب زیرساختها و فروپاشی امنیت را بهدنبال ندارد؛ بلکه لایهای پنهانتر از آسیبها را نیز ایجاد میکند که از آنها بهعنوان «آسیبهای ثانویه» یاد میشود. این آسیبها، مستقیماً نظام روانی افراد را هدف قرار میدهند.
در میان بزرگسالان نیز، تجربه جنگ با «فقدان» و «ترس از فقدان» گره خورده است؛ فقدان جان، خانه، خانواده، دارایی، هموطن، وطن و امنیت. حتی ترس از این فقدانها، بهتنهایی میتواند منجر به اضطرابهای شدید و فرساینده شود. این وضعیت زمانی تشدید میشود که فرد از شبکههای حمایتی و روابط عاطفی محروم باشد.
در چنین شرایطی، یکی از مهمترین راهکارهای کاهش آسیبهای روانی، تقویت پیوندهای اجتماعی و عاطفی و ایجاد فضای بینفردی صمیمی و حمایتکننده است. تجربههای جمعی میتوانند نقش تعیینکنندهای در کاهش اضطراب و بازسازی احساس امنیت ایفا کنند.
تجمعات شبانه مردم که از ابتدای تهاجم شکل گرفته، نمونهای عینی از این همبستگی اجتماعی است. این گردهماییها را میتوان نوعی «گروهدرمانی جمعی» دانست؛ فضایی که در آن افراد با به اشتراک گذاشتن احساسات، ترسها و نگرانیهای خود، به کاهش تنشهای روانی کمک میکنند.
در این فضاها، احساس تنهایی کاهش مییابد، امید و دلگرمی افزایش پیدا میکند و افراد، خود را بخشی از یک کل منسجم و حمایتکننده احساس میکنند. این پیوندهای اجتماعی، نقش مهمی در ارتقای سلامت روان فردی و جمعی ایفا کرده و میتوانند از شدت آسیبهای ناشی از بحرانها بهطور قابل توجهی بکاهند.
در نهایت، باید توجه داشت که در کنار بازسازیهای فیزیکی پس از هر بحران، بازسازی روانی جامعه اهمیتی دوچندان دارد؛ چراکه زخمهای روانی، اگر نادیده گرفته شوند، میتوانند ماندگارتر و عمیقتر از خسارات مادی باشند.
نظرات کاربران