خبرگزاری مهر، گروه استان ها: گیلان در روزهای پایانی سال ۱۴۰۴، تصویری است از یک تضاد عمیق و ماندگار؛ تضاد میان شور زندگی که در رگهای این دیار سبز جاری است و سایه اندوهی که بر دل مردمان ولایتمدارش سنگینی میکند.
اینجا، درست در میانه هیاهوی خرید و عطر سبزههای تازه، صدای چانهزنی به گیلکی و بوی باران بهاری، قصهای روایت میشود که نه تنها روایت یک استقبال از بهار، که روایت تداوم یک ملت است؛ ملتی که حتی در روزهای سخت، از پا نمینشیند.
امسال اما حال و هوای نوروز در این خطه ساحلی و کوهپایهای، با سالهای پیش تفاوتی ماهوی دارد. جنگ تحمیلی استکبار جهانی با محوریت آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران اسلامی، هنوز پایان نیافته و داغ شهدایی که از این مسیر پرافتخار به آسمان پرکشیدند، بر دلها تازه و ترکخورده نشسته است با این حال، گیلان که در تاریخ خود همواره مهد مقاومت و ولایتمداری بوده، این روزها صحنهای از ایستادگی بیصداست؛ ایستادگی مردمی که نه شور زندگی را فراموش کردهاند و نه یاد شهدا را.
بازارهای سنتی گیلان از سبزهمیدان رشت گرفته تا بازار ساحلی انزلی و میدان مرکزی لاهیجان، این روزها میزبان مردمی است که گویی میخواهند با تکاپوی خود بگویند: زندگی متوقف نمیشود. حضور همزمان شهروندان محلی و مسافران نوروزی که پیشاپیش به این دیار سفر کردهاند، جلوهای خاص به این فضاها بخشیده است.
رنگها و صداها درهم آمیخته، بوی گلها و میوههای تازه فضا را پر کرده و پارکها و خیابانها با گلکاری و فضاسازی شهری، خود را برای میزبانی از بهار آماده میکنند.
اما آنچه این روزهای پایانی سال را در گیلان متمایز میکند، نه صرفاً شلوغی بازارها که روایت مردمی است که در دل این هیاهو، غم و امید را با هم حمل میکنند. خبرنگار مهر برای روایت این روزهای متفاوت، پای در مسیر بازارها گذاشته و با چند تن از شهروندان به گفتگو نشسته است؛ گفتگوهایی که هر کدام، گوشهای از این تصویر بزرگ را ترسیم میکند.
فروشندهای از دل بازار رشت: «مردم با دل گرفته میخرند، اما میخرند»
در دل بازار بزرگ رشت، نزدیک سبزهمیدان، بساط سبزهفروشی رنگارنگ نظر هر رهگذری را جلب میکند. اینجا «علی پورعلی» مردی پنجاه و چند ساله که سالهاست شغلش فروش سبزه و ملزومات سفره هفتسین است، پشت بساط خود ایستاده و با حوصله برای هر مشتری، از سبزه گندم و عدس و ماش میگوید و از نحوه نگهداری آن تا روز تحویل سال.
پورعلی که چهرهاش از سالها ایستادن در این بازار، آفتابخورده و در عین حال صمیمی است، وقتی از حال و هوای امسال میپرسیم، مکثی میکند و نگاهش را به جمعیتی میدوزد که در حال رفت و آمدند. سپس با لحنی که هم از تجربه سالها فروشندگی میگوید و هم از درک عمیق شرایط روزگار، پاسخ میدهد: سی سال است در این بازار هستم. هر سال همین روزها شلوغ میشود، اما امسال… امسال فرق میکند. مردم میآیند، سبزه میخرند، اما کمتر میخندند. بیشتر میپرسند، بیشتر نگاه میکنند. گاهی که حرف باز میشود، از دلشان میگویند؛ از شهیدی که تازه رفته، از پسری که در میدان مقاومت است، از دلتنگیهایی که دارند. اما در نهایت، سبزه را میبرند. یعنی با دل گرفته هم که شده، میخواهند خانهشان سبز باشد، میخواهند بهار را به خانه راه بدهند. این را من خوب میفهمم؛ این یعنی امید هنوز زنده است.
وی ادامه میدهد: یک روز یکی از مشتریها به من گفت: آقا علی، امسال انگار هم غم داریم هم شوق. نمیدانیم چطور باشیم. من گفتم: همان طور که هستید باش. هم به یاد شهدا باشید، هم زندگی را از دست ندهید. شهدا هم که رفتند، برای همین زندگی رفتند. این حرف را که زدم، اشک توی چشمش جمع شد، اما لبخند زد و سبزه را گرفت و رفت. من از آن روز فهمیدم که مردم ما چقدر بزرگند؛ هم غم را میفهمند، هم زندگی را رها نمیکنند.
پورعلی در پایان با اشاره به استقبال مردم میگوید: امسال خریدها شاید نسبت به سال قبل کمتر شده باشد، اما کسی نبوده که سبزه را از سفره اش حذف کند. یعنی سنت ها، رسم ها، این چیزها هنوز زنده اند و مردم به آنها پایبندند. این برای من که سال هاست در این کارم، خیلی ارزش دارد.
پدر و دختری در بازار لاهیجان: نوروز بهانه ای است برای دور هم بودن
ساعت از ظهر گذشته و بازار میدان مرکزی لاهیجان، همچنان شلوغ است. میان انبوه جمعیت، خانوادهای چهارنفره توجه را جلب میکند؛ پدری که کیسههای میوه را با احتیاط حمل میکند، مادری که پسر کوچکش را در آغوش گرفته و دختری نوجوان که با ذوق و اشتیاق، از این غرفه به آن غرفه میدود. وقتی برای گفتگو نزدیک میشویم، پدر خانواده که خود را «رضا احمدپور» معرفی میکند و میگوید کارمند یکی از ادارات لاهیجان است، با مهربانی میپذیرد که از حال و هوای این روزها بگوید.
احمدپور با نگاهی به اطراف میگوید: هر سال این روزها میآییم بازار تا خرید شب عید را انجام دهیم. امسال اما شرایط فرق دارد. هم گرانی هست، هم دل نگرانی. جنگ که تمام نشده، هر روز خبر شهادت میآید. دل همه گرفته است. با این حال، ما سعی میکنیم که حداقل ها را تهیه کنیم. نه برای تجمل، برای اینکه بچهها ببینند زندگی هنوز جریان دارد.
وی که کیسه میوه را از یک دست به دست دیگر میسپارد تا سنگینی آن را کم کند، ادامه میدهد: نوروز برای من و خانوادهام فقط خرید نیست. بیشتر بهانهای است برای اینکه دور هم باشیم. در این روزهای سخت که هر کسی دغدغهای دارد، این چند روز تعطیل فرصت خوبی است تا کمی از فشارها کم شود. کنار هم بنشینیم، حرف بزنیم، به یاد کسانی باشیم که نیستند و برای کسانی که هستند، قدر بدانیم. این شاید بزرگترین هدیه نوروز باشد.
در این لحظه، دختر نوجوان خانواده که «سارا» نام دارد و به نظر میرسد کلاس دهمی باشد، کنار پدر میایستد و با ذوق از خریدهایش میگوید. او که کیف کوچکی پر از وسایل تزیینی هفتسین به دست دارد، با لبخندی که از زیر نقاب پیدا بود، میگوید: من خیلی دوست دارم که سفره هفتسین را خودم تزیین کنم. امسال با اینکه همه چیز کمی غمگین است، باز هم دوست دارم خانه مان قشنگ باشد. مامان میگوید که ما باید به استقبال بهار برویم، حتی اگر دل مان گرفته باشد. من هم سعی میکنم همین کار را بکنم.
سارا با اشاره به شرایط امسال اضافه میکند: در مدرسه به ما گفتهاند که شهدا رفتند تا ما در آرامش زندگی کنیم. من فکر میکنم اگر ما زندگی نکنیم، اگر از این روزها لذت نبریم، یعنی به آن ها بی احترامی کردهایم. برای همین سعی میکنم که امسال هم مثل همیشه از نوروز لذت ببرم، اما همیشه به یاد کسانی باشم که نیستند.
پدر در پایان گفتگو با نگاهی به دخترش میگوید: بچهها سرمایه ما هستند. وقتی میبینم که سارا با این همه انرژی برای سفره هفتسین ذوق دارد، خستگی از تنم بیرون میرود. شاید این همان امیدی باشد که در این روزها به آن نیاز داریم. امید در چشم بچههاست و ما باید این امید را زنده نگه داریم.
معلمی از آستارا: به دانشآموزانم میگویم امید و مقاومت رمز ماندگاری است
در گوشهای از بازار آستارا، درست جایی که بوی ماهی دودی و نان محلی فضا را پر کرده است، با «فاطمه ساسانیان» روبهرو میشویم. او معلم ادبیات یکی از مدارس آستاراست و برای خرید شب عید به بازار آمده. با چهرهای که هم از خستگی سال تحصیلی میگوید و هم از آرامش معلمی، وقتی دعوت به گفتگو میشود، میپذیرد و از حال و هوای این روزها میگوید.
ساسانیان که سبد خریدش پر از سبزیهای محلی و ماهی سفید است، با لحنی شاعرانه از تضاد این روزها میگوید: این روزها واقعاً عجیب است. از یک طرف بوی بهار میآید، گلها در خیابانها کاشته میشوند، مردم به بازار آمدهاند و شور زندگی در فضا موج میزند. از طرف دیگر، دل همه از داغ شهدا و نگرانی از جنگ سنگین است. این تضاد، گاهی نفسگیر میشود. اما شاید بزرگترین درسی که ما در این سالها گرفتهایم، همین است؛ اینکه میان غم و امید راه رفتن را یاد گرفتهایم.
او که سالهاست با نسل نوجوان سر و کار دارد، از اهمیت نوروز در تربیت و انتقال ارزشها میگوید: من به دانشآموزانم همیشه میگویم که نوروز فقط یک تعطیلی نیست. نوروز یعنی زندگی دوباره، یعنی ما با همه سختیها باز هم میایستیم و به استقبال بهار میرویم. امسال این پیام از همیشه مهمتر است. چون بچهها میبینند که با وجود جنگ، با وجود همه مشکلات، مردم بازارها را پر کردهاند و برای خرید میآیند. این یعنی یک ملت زنده است و هیچ چیزی نمیتواند آن را از پای درآورد.
ساسانیان با اشاره به جایگاه شهدا در این روزها ادامه میدهد: من در کلاسهایم از شهدا میگویم. از اینکه آنها رفتند تا ما در آرامش باشیم. حالا وظیفه ما این است که این آرامش را حفظ کنیم و نشان دهیم که زندهایم و ایستادهایم. یکی از دانشآموزانم به من گفت: خانم معلم، امسال دلم برای سفره هفتسین گرفتن گرفته، چون فکر میکنم شاید بی احترامی به شهدا باشد. من به او گفتم: نوروز گرفتن بی احترامی نیست، احترام به شهداست. چون آنها رفتند تا زندگی ادامه پیدا کند. اگر ما زندگی نکنیم، به آنها بی احترامی کردهایم. این حرف را که زدم، دخترم لبخند زد و گفت: پس امسال قشنگترین سفره را میبندم.
او در پایان با چشمانی که برق امید در آنها دیده میشود، میگوید: من به عنوان یک معلم، وظیفه خودم میدانم که امید را در دل دانشآموزانم زنده نگه دارم. این روزهای پایانی سال، فرصت خوبی است تا به آنها حتی در زمان تعطیلی مدارس و به صورت مجازی بگویم که زندگی زیباست، حتی با همه سختیهایش. و ما باید این زندگی را قدر بدانیم و ادامه دهیم. این همان پیامی است که شهدا هم برای ما داشتند؛ اینکه ایران ماندنی است و ما ماندگاریم.
آمادگی استان برای حضور مسافران
«هادی حق شناس» استاندار گیلان در گفتگو با خبرنگار مهر با اشاره به حجم بالای مسافران در استان خاطرنشان کرد:در حال حاضر جمعیت قابل توجهی در گیلان حضور دارند.
وی ادامه داد: در حوزه سوخت نیز تدابیر لازم اندیشیده شد و میزان سوخت کارت های جایگاه ها افزایش یافته است. همچنین عرضه سوخت آزاد و غیرآزاد از یکدیگر تفکیک شد تا روند خدمات رسانی با سرعت بیشتری انجام شود.
استاندار گیلان تصریح کرد: سوخت رسانهای سیار در برخی جایگاه های مهم و پرتردد به ویژه در محورهای حساس مانند محور رشت-قزوین و برخی نقاط دیگر مستقر شدند تا خدمات رسانی به مسافران و شهروندان بدون وقفه انجام شود.
حق شناس تأکید کرد: در یک جمع بندی میتوان گفت کالاها و اقلام اساسی به وفور در سطح استان وجود دارد و ذخایر کافی برای آنها پیش بینی و تأمین شده است.
به گفته وی تأمین به موقع و کافی سوخت، یکی از زیرساخت های اساسی برای تسهیل سفرهای نوروزی و رضایتمندی مسافران است و نباید هیچگونه دغدغهای در این خصوص وجود داشته باشد.
نظرات کاربران