هنر سلامت
0

بغض‌های کودکی در سوگ آفتاب؛ روایتی از ارتحال امام خمینی(ره) در قوچان

تصویر پیدا نشد !
بازدید 6

خبرگزاری مهر، گروه استان‌ها: ۱۴ خرداد ۱۳۶۸ تنها یک روز در تقویم نبود، روزی بود که شهر در سوگ رهبر فرو رفت، مغازه‌ها یکی پس از دیگری کرکره‌ها را پایین کشیدند، پرچم‌های سیاه بر سردر بازار نشست و صدای گریه از مسجد جامع تا کوچه‌های شهر شنیده می‌شد.

برخی خاطرات با گذشت زمان کم‌رنگ نمی‌شوند شاید جزئیاتشان فراموش شود اما حس و حالشان تا سال‌ها در ذهن باقی می‌ماند. برای من ۱۴ خرداد ۱۳۶۸ از همان خاطرات است.

آن روزها کودکی پنج ساله بودم نه معنای رحلت را می‌دانستم و نه مفهوم رهبری و انقلاب را درک می‌کردم. تنها چیزی که می‌دیدم اشک بود و اندوه. مردانی که گریه می‌کردند، زنانی که بی‌تاب بودند و خیابان‌هایی که حال و هوای عادی نداشتند.

سال‌ها گذشت اما هنوز هم با شنیدن نوای نی که هر سال در ایام ارتحال امام خمینی(ره) از رسانه‌ها پخش می‌شود همان حس کودکی به سراغم می‌آید همان بغضی که دلیلش را نمی‌دانستم اما سنگینی‌اش را احساس می‌کردم.

۱۰ اسفند ۱۴۰۴ بعد ۳۷ سال دوباره تمام آن روزها را در چشم مردم زنده کرد داغی دوباره در سوگ‌رهبر شهید یادآور ۱۴ خردادی شد که برای اولین بار ملت ایران سایه پدری را از دست میدادند. شاید همین دلیلی برای بازخوانی آن روزها شد تا سراغ کسانی بروم که خرداد ۶۸ را به چشم دیده‌اند مردمانی که هر کدام بخشی از حافظه تاریخی قوچان را با خود حمل می‌کنند.

بغض های کودکی و پرچم های سیاه بازار قوچان

حسین جعفریان، یکی از کسبه قدیمی بازار قوچان در گفتگو با خبرنگار مهر می‌گوید: شب قبل در اخبار گفته بودند برای سلامتی امام دعا کنید همان موقع احساس کردیم اوضاع خوب نیست. حوالی صبح بود که تلویزیون با تلاوت قرآن برنامه‌هایش را آغاز کرد و همه فهمیدند اتفاق بدی افتاده است.

یکی از کسبه قدیمی بازار قوچان ادامه می‌دهد: وقتی به مسجد جامع رفتیم جمعیت موج می‌زد از زمین و زمان آدم می‌آمد، آنروز مغازه‌ها تعطیل شد چند توپ پارچه مشکی آورده بودند و سر در مغازه‌ها پرچم سیاه نصب میکردند.

روایت وی با تصویری که از کودکی در ذهنم از آن روزها دارم همخوانی دارد، خیابان‌هایی که انگار رنگ خود را از دست داده بودند و چهره‌هایی که غم از آن‌ها می‌بارید.

صدیقه ترابی، یکی از بانوان قوچانی که هنگام بازگویی خاطراتش اشک می‌ریزد، و در گفتگو با خبرنگار مهر می‌گوید: خبر را از تلویزیون شنیدیم، چقدر باورش سخت بود مستقیم به مسجد جامع رفتیم، مردم گریه می‌کردند، آن روز تا نماز ظهر همانجا ماندیم و اشک ریختیم.

این بانوی قوچانی چند بار در حین گفتگو به دلیل بغض و اشک سخنانش قطع میشود اما دوباره ادامه میدهد: هنوز هم وقتی آن روزها را به یاد می‌آورم دلم می‌گیرد انگار همین دیروز بود.

مهدی ساعدی، یکی دیگر از شهروندان قوچانی که آن زمان دانش‌آموز دبیرستانی بوده است در گفتگو با خبرنگار مهر، می‌گوید: امتحان فارسی داشتیم وقتی خبر رحلت امام را شنیدیم دیگر کسی حواسش به درس نبود، کتاب‌ها را کنار گذاشتیم و همراه بچه‌های هیأت به مسجد رفتیم.

این شهروند قوچانی ادامه می‌دهد: تا چهلم امام هر شب در محله‌های مختلف عزاداری برگزار می‌شد و مردم برای عزاداری به خیابان می آمدند.

وی اضافه میکند: علیرغم اینکه بسیاری از همشهریان خود را برای تشییع به تهران رسانده بودند من شرایط حضور در تهران را نداشتم و مراسم را از تلویزیون میدیدم اما برای مراسم چهلم همراه دوستان هیأتی خود را به تهران رساندیم.

ساعدی با یادآوری فضای آن روزها می‌گوید: علاوه بر غم از دست دادن امام مردم نگران آینده کشور هم بودند، ته دل خیلی‌ها خالی شده بود اما وقتی خبر انتخاب آیت‌الله خامنه‌ای به رهبری اعلام شد بخشی از نگرانی‌ها کمتر شد.

علی ضیایی، یکی از معتمدان قدیمی بازار قوچان در گفتگو با مهر میگوید: در تمام سال‌های فعالیتم در بازار کمتر چنین صحنه‌ای دیده بودم بدون اینکه کسی دستور بدهد مغازه‌ها تعطیل شدند همه خودشان را عزادار میدانستند و مردم احساس می‌کردند عضوی از خانواده خود را از دست داده‌اند.

این معتمد قدیمی بازار قوچان ادامه میدهد: نسل امروز شاید نتواند فضای آن روزها را به طور کامل درک کند اما مردم واقعاً احساس می‌کردند شخصیتی را از دست داده‌اند که سال‌ها با نام و سخنانش زندگی کرده بودند.

برای من و هم سن و سالهایم اما همه این روایت‌ها یک نقطه مشترک دارد، تصویر همان کودکی در روزی که معنای بسیاری از اتفاقات را نمی‌فهمیدیم اما حال مردم را می‌دیدیم.

سال‌ها بعد در روزی که خبر شهادت رهبرمان آیت الله خامنه ای دوباره مردم قوچان را با همان حال سال ۱۳۶۸ به مسجد جامع کشاند بسیاری از خاطرات تلخ ۱۴ خرداد برای مردم این شهر زنده شد.

گاهی فکر می‌کنم حافظه جمعی شهرها چگونه شکل می‌گیرد، شاید از همین صحنه‌ها و از روزهایی که همه مردم یک شهر با هر سن و سلیقه‌ای در یک احساس مشترک سهیم می‌شوند.

امروز بیش از سه دهه از آن روز گذشته است، بسیاری از شاهدان آن روزها پیر شده‌اند و بسیاری از جوانان تنها نام آن روز را در کتاب‌های تاریخ خوانده‌اند اما در حافظه مردم قوچان ۱۴ خرداد ۱۳۶۸ هنوز یک تاریخ ساده در تقویم نیست روزی است که شهر گریست، بازار سیاه پوش شد، مسجد جامع مملو از جمعیت عزادار شد و اندوه بزرگی بی انکه مفهومش را بفهمند بر دل کودکانش نشست.

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

20 − 8 =

مشاهده بیشتر