رویدادها و تازه‌ها

روایت‌های نادرست سینمایی از سلامت

روایت‌های نادرست سینمایی از سلامت

سید رضا صائمی -

واقعیت این است که سینما به‌واسطه سویه رسانه‌ای و کارکرد تبلیغاتی و آگاهی‌بخشی‌ خود، همیشه یکی از ابزارهای موثر در ترویج الگوهای سلامت و فرهنگ‌سازی در این زمینه قلمداد می‌شود و قابلیت آن در ترویج و بسط الگوهای رفتار سالم نیز در کنار ظرافت‌های هنری‌‌اش به خدمت گرفته می‌شود.

این بهره‌وری البته اشکال و شمایل گوناگونی داشته است که در نتیجه آن، گاهی به‌‌شکل مستقیم، یک موضوع و مساله سلامت‌محور یا بهداشت‌‌محور دستمایه ساخت یک فیلم و روایت یک قصه شده و در نتیجه، مخاطب درباره آن مساله اطلاعات خوبی دریافت کرده و نسبت به آن هوشیار شده است.

گاهی نیز به شکل غیرمستقیم و در دل قصه، ضرورت رعایت یک رفتار بر مبنای الگوی سلامت گنجانده و به اصلاح دراماتیزه شده است تا به‌شکل ضمنی در ضمیر ناخودآگاه مخاطب نهادینه شود و به‌ اصلاح و تغییر الگوی غلط یا آموزش و به‌کارگیری یک الگوی صحیح در حوزه سلامت منجر شود.اما یادمان باشد که سینما به مثابه چاقویی است که اگرچه می‌تواند غده‌های چرکین و سرطانی را جراحی کند، قدرت خراش‌ انداختن نیز دارد و بعید نیست کالبد سالم را مجروح کند؛ لذا به‌ همان اندازه که می‌تواند تاثیرات مثبت و پیش‌برنده داشته باشد، از تاثیرات منفی و مخرب نیز عاری نیست.

در واقع، نسبت بین سلامت و سینما را می‌توان در دو سویه سلبی و ایجابی تعریف کرد که در بخش سلبی، تلاش می‌شود تا به‌واسطه سینما رفتارهای پرخطر در حوزه سلامت و بهداشت به مخاطب گوش‌زد شود و در بخش ایجابی نیز الگوهای صحیح سلامت به نمایش درآمده و تبیین و ترویج می‌شود.اما همین دو کارکرد، گاهی در اثر بی‌اطلاعی یا کج‌فهمی‌های کارگردان و نویسنده در حوزه سلامت، یا به‌علت فقدان مشاور پزشکی در پروژه سینمایی و گاهی نیز به‌علت عدم انطباق مقتضیات سینما بر مناسبات سلامت، نقض و به کژکارکرد مبدل می‌شود.

در چنین مواقعی سینما علیه سلامت اقدام می‌کند. بگذارید با مثال ملموسی وارد بحث شویم. کارکردهای ضد سلامت سینما، به ترویج یک رفتار پرخطر و ناسالم منحصر نیست، بلکه بازنمایی موقعیت و راه‌کارهای سلامت از طریق تصویر، خود به ترویج تصویری غلط از سلامت منجر می شود؛ به‌این معنا که برای مثال، ممکن است در یک فیلم سینمایی، موقعیتی به نمایش گذاشته ‌شود که در آن، فرد برای تامین یا بازگرداندن سلامت از دست رفته خود تلاش می‌کند، درحالی‌که بازنمایی فرآیند این الگوها در فیلم مفروض غلط است و تصویر نادرست و عقیمی از الگوی سلامت ارائه می‌‌دهد.

یکی از این خطاهای سلامت‌محور در سینما که بارها تکرار شده و می‌شود، به‌ نمایش گذاشتن فرایند ترک اعتیاد در یک شخصیت معتاد است که غالبا نیز به کلیشه‌های مرسومی مثل به تخت بسته شدن بسنده می‌شود؛ به‌این شکل که شخصیت معتاد قصه، پس از تجربه فلاکت و استیصال ناشی از افراط در مصرف مواد مخدر، توسط اطرافیان خود به تخت بسته می‌شود و پس از تحمل چند روز درد و تقلا به‌تدریج سموم ناشی از این مواد از بدن او خارج و او به‌اصطلاح پاک می‌شود.

این در حالی است که در واقعیت و از منظر متخصصان ترک اعتیاد، فرد معتاد به‌این سادگی و صرفا با بسته شدن به تخت از این بلای خانمان‌سوز نجات نمی‌یابد. این ساده‌انگاری در روایت‌های سینمایی موجب می‌شود بسیاری از افراد، به‌ویژه نوجوانان و جوانان، گمان کنند که اگر روزی به اعتیاد مبتلا شدند می‌توانند از همین طریق و با تحمل چند روز درد بدن از دام اعتیاد نجات یابند و حتی همین تصاویر و صحنه‌ها جسارت آن‌ها را در گرایش به مصرف مواد مخدر افزایش می‌دهد، به‌این امید ‌که ترک اعتیاد به‌همان سادگی است که در فیلم‌ها دیده‌اند؛ اما در دام اعتیاد افتادن همانا و گرفتار شدن همانا. با این‌حال، در حوزه سلامت و پزشکی برخی خطاهای سینمایی نیز وجود دارد که بر مخاطب تاثیرات مخرب رفتاری به‌جای نمی‌نهد اما در عوض، از یک موقعیت سلامت‌محور، تصویری غلط یا کلیشه‌ای و ناقص ارائه می‌دهد. ارائه تصاویر و روایت‌های غلط یا اغراق‌شده‌ از اتاق عمل در یک فیلم، یکی از چنین نمونه‌هایی است.

بسیاری از پزشکان نسبت به شوک دادن به بیمار به‌کما رفته در برخی از صحنه‌های سینمایی، انتقاد دارند زیرا گاهی چندان بر واقعیت منطبق نیست. برای مثال، نحوه تماس دستگاه شوک با سینه بیمار، یا چیدمان و شیوه کار پرستاران و پزشک در اتاق عمل و حتی گاهی اغراق در پرش بیمار پس از وارد شدن شوک، ممکن است غیرواقعی و نادرست به نمایش گذاشته شود. در همین راستا، می‌توان به تصویر کلیشه‌ای از نشانه‌شناسی بارداری در سینما نیز اشاره کرد.

تقریبا در اغلب فیلم‌های سینمایی، بارداری، از طریق نمایش حالت تهوع کاراکتر به تصویر کشیده می‌شود، حال آن‌که بارداری نشانه‌های واکنشی مختلفی دارد و صرفا به تهوع محدود نیست؛ مضاف بر این‌که هر نوع حالت تهوعی در دوران بارداری الزاما به بارداری و مسائل مربوط به آن ارتباطی ندارد. مسائل دیگری را نیز می‌توان به این موارد اضافه کرد که بر آن‌ها نقد وارد است از جمله، تشخیص دختر یا پسر بودن از طریق برخی از باورهای عرفی و سنتی، یا توصیه‌های تغذیه‌ای شخصیت‌های قصه به زن باردار که اغلب با یافته‌های علم پزشکی مغایرت دارند و می‌‌توان آن را مصداق ترویج الگوهای ضد سلامت دانست.

در فیلم «کتاب قانون»، ساخته مازیار میری، وقتی همسر لبنانی پرویز پرستویی از او می‌پرسد که خانواده او چه‌طور تشخیص می‌دهند که فرزند آن‌ها پسر است، پرستویی پاسخ می‌دهد، خانم‌های ایرانی سونوگرافی سرخود هستند! اگرچه این دیالوگ بر مبنای ساختار طنز فیلم تنظیم شده است، از طنز تلخی در جامعه خبر می‌دهد که در سینمای ما نیز تبلور و تجلی یافته است.

همچنین ‌در «سعادت‌آباد»، از دیگر فیلم‌های مازیار میری، بار دیگر نشانه بارداری لیلا حاتمی صرفا با حالت تهوع او به نمایش گذاشته می‌شود که گفتیم الزاما نشانه درست یا تنها نشانه برای نمایش بارداری نیست اما در سکانس دیگری از فیلم، یکی از میهمانان با بازی هنگامه قاضیانی نسبت به مضرات قرص‌های ضدافسردگی قوی برای زنان باردار هشدار می‌دهد که نمونه خوبی از توجه به مساله بارداری در یک فیلم سینمایی است. واقعیت این است که ایرانی‌ها در بسیاری موارد، پزشک سرخود هستند و با کمترین دانش پزشکی دست به خوددرمانی می‌زنند و بدون داشتن تخصص، حتی برای دیگران نیز نسخه می‌پیچند.

یکی از بهترین نمونه‌های سینمایی در این رابطه را می‌توان از فیلم «خیلی دور، خیلی نزدیک» رضا میرکریمی مثال زد. در سکانسی از فیلم، شخصیت اصلی قصه، دکتر عالم (با بازی مسعود رایگان)، با پسر نوجوانی مواجه می‌شود که دچار تب ناشی از عفونت داخلی است و خانواده برای درمان او از یک‌سری روش‌‌های سنتی اما به‌غلط رواج‌یافته، استفاده می‌کند. این کار باعث خشم دکتر عالم می‌شود و او با اتخاذ روش‌های علمی به معالجه بیمار می‌پردازد.

نمونه‌های فراوانی از این موقعیت را می‌توان در سریال تلویزیونی «دکتر قریب» به کارگردانی کیانوش عیاری نیز یافت. در این سریال تلویزیونی، شاهد هستیم که مردم در گذشته، چگونه به‌واسطه باورهای غلط بهداشتی، سلامت خود را به خطر می‌انداختند.

چنین صحنه‌هایی باورها و الگوهای نادرست بهداشتی و طبی را در دل درام و قصه به تصویر می‌کشد و بر غلط بودن آن‌ها تاکید می‌کند که این از حیث سلامت، یکی از کارکردهای مثبت سینمایی و نمایشی محسوب می‌شود.شاید بتوان گفت، یکی دیگر از ضعف‌های بزرگ سینمای ما در بازنمایی سلامت و مسائل آن، در ارتباط با بیماری‌های خاص جلوه‌گر می‌شود؛ بیماری‌هایی که چون شیوع‌شان کمتر است، جامعه نیز نسبت به آن‌ها شناخت کمتری دارد و چه‌بسا مخاطب در یکی از همین فیلم‌های سینمایی با چنین بیماری‌هایی آشنا می‌شود.

برای مثال، ام‌اس یکی از بیماری‌هایی است که طی چند سال گذشته در جامعه ما گسترش یافته است. این بیماری که در ضعف و اختلالات سیستم ایمنی و عصبی انسان ریشه دارد، به‌تازگی در برخی از هنرمندان ما از جمله، آتنه فقیه نصیری و بهناز جعفری نیز بروز یافته است. شاید شهرت این افراد موجب شده است تا افکار عمومی نسبت به این بیماری و نشانه‌های آن حساس شود.

پیش از این شاید تنها فیلم «طلا و مس»، ساخته همایون اسعدیان، به‌شکل جدی به این بیماری پرداخته بود. این فیلم، روایت‌گر داستانی است که در آن، زن قصه با بازی نگار جواهریان به ام‌اس مبتلا شده است. اگرچه بسیاری از افراد مبتلا به این بیماری و انجمن ام‌اس ایران از فیلم مذکور تقدیر کردند، بسیاری از متخصصان اظهار داشتند که این فیلم تصویر دقیق و کاملی از بیماری ام‌اس نشان نداده است و شدیدترین عوارض این بیماری را که به بی‌حسی و لمس عضلات دست و پا منجر می‌شود، به نمایش گذاشته است؛ به‌طوری که برخی از مخاطبان با تماشای فیلم گمان ‌کردند ابتلا به ام‌اس مترادف با فلج‌شدگی است! این در حالی است که ام‌اس بیماری قابل کنترلی است و از طریق برخی رفتارهای خودمراقبتی به‌راحتی می‌توان با این بیماری زندگی کرد و به مشکلات حاد شخصیت زن این فیلم دچار نشد.

این مساله به بیماری سرطان نیز قابل تعمیم است. گاهی برای تبدیل کردن یک فیلم به اثری تراژیک و سوزناک، سرطان با تصاویری اغراق‌آمیز و نادرست به نمایش درمی‌آید و موجب ایجاد ترس و وحشت اجتماعی می‌شود.در همین راستا می‌توان به بیماری «آلزایمر» نیز اشاره کرد که اتفاقا فیلمی با همین نام توسط محمدرضا معتمدی ساخته شد. در این فیلم، مهدی هاشمی نقش فردی را بازی می‌کند که به آلزایمر مبتلا است، اما نشانه‌ها و به‌اصطلاح کدهایی که در فیلم می‌بینیم، تصویر دقیقی از بیماری آلزایمر به نمایش نمی‌گذارد، تا جایی که می‌توان مدعی شد شخصیت فیلم، بیش از آن‌که مبتلا به آلزایمر باشد، دچار اختلال حواس و اختلالات ذهنی است. در واقع، آلزایمر در این فیلم بیشتر به‌عنوان موقعیتی برای بازنمایی افکار فلسفی فیلم‌ساز به‌کار رفته است، نه به‌ معنای پزشکی آن.

شاید موفقترین فیلمی که توانست بیماری آلزایمر را واقع‌گرایانه‌تر به تصویر بکشد، «جدایی نادر از سیمین» به کارگردانی اصغر فرهادی بود که در آن، پدر نادر مبتلا به آلزایمر است. در این‌ فیلم، آلزایمر به‌عنوان عنصری بنیادی برای ترسیم ساختار درام به‌کار رفته است و در عین حال، بازنمایی آن از منظر پزشکی نیز به واقعیت نزدیک است.

از دیگر بیماری‌ها می‌توان به اوتیسم اشاره کرد که به‌رغم شیوع زیاد آن بین کودکان، در سینما کمتر به آن پرداخته شده است. عده‌ای، «پدر آن دیگری» تازه‌ترین فیلم یدالله صمدی را درباره کودکی دانسته‌اند که مبتلا به اوتیسم است اما او صرفا دچار اختلال کلامی است که اگرچه ممکن است با اوتیسم اشتراکاتی داشته باشد، اوتیسم نیست.

در هرحال، این فیلم با پرد‌اختن به یک معضل روحی به فیلمی در حوزه سلامت تبدیل شده است. شاید در سینمای ایران، مهمترین فیلمی که تاکنون به اوتیسم پرداخته است، «حوض نقاشی» مازیار میری باشد.

این فیلم داستان پدر و مادری مبتلا به اوتیسم را روایت می‌کند که در تربیت فرزند خود و ارتباط برقرار کردن با آن‌ها دچار مشکل هستند. این در حالی است که بسیاری از متخصصان، شخصیت‌پردازی پدر و مادر قصه (با بازی شهاب حسینی و نگار جواهریان) را بیشتر سینمایی دانسته‌اند تا پزشکی؛ به‌این معنا که فیلم‌ساز از ظرفیت احساسی و عاطفی یک بیماری برای اثرگذاری بر مخاطب استفاده کرده است و اگر ویژگی‌های بیماری اوتیسم را مبنا قرار دهیم، رفتارشناسی این زوج در فیلم دقیق نیست.همین مساله را می‌توان به بیماری سندرم دان نیز تعمیم داد، زیرا اغلب مردم مبتلایان به این سندرم را با عنوان مونگول می‌شناسند.

خانم پوران درخشنده که در پرداختن به مسائل بیماران معلول شخصیت فعالی است، چندین فیلم با محوریت این افراد ساخته است. این فیلم‌ها بیش از آن‌که به خود بیماری و ویژگی‌های آن بپردازند، مواجهه مردم با شخص بیمار و رفتار نادرست آن‌ها در ارتباط با او را مورد توجه قرار داده‌اند. این در حالی است که معمولا در چنین فیلم‌هایی به‌جای طرح و بازنمایی مشکلات بیماران، ایجاد شکلی از حس ترحم نسبت به آن‌ها برجسته می‌شود که گاهی نه تنها از بار مشکلات سلامت آنان کم نمی‌کند که بر آن می‌افزاید.

ریشه مشکل یادشده این است که خود درام و فیلم و قصه و نگاه و رویکرد کارگردان در روایت و بازنمایی داستان، از حیث دانش پزشکی و الگوهای صحیح سلامت، اشتباه است و به‌‌جای این‌که سینما در خدمت بسط و ترویج سلامت قرار بگیرد، به ضد آن مبدل می‌شود. برای رفع مشکلات سینما در ارتباط با سلامت و شاخصه‌های آن، به‌طور قطع حضور مشاوران پزشکی در تولید فیلم ضروری به نظر می‌رسد تا در کنار فیلمنامه‌نویس و کارگردان، به انطباق دقیق فیلمنامه با اصول و مبانی سلامت پرداخته و از هرگونه ترسیم موقعیت یا کنش‌های ضدسلامت در اثر، جلوگیری شود.

طبیعی است که نمی‌توان انتظار داشت یک فیلم‌ساز همچون یک پزشک یا کارشناس سلامت، نسبت به طرح و بازنمایی الگوهای غلط سلامت، حساس باشد. همان‌گونه که در تولید سریال‌های تلویزیونی، ناظر کیفی وجود دارد، حضور مشاور پزشکی نیز باید جدی گرفته شود تا بر کیفیت سلامت فیلم از حیث پزشکی نظارت داشته باشد و پیش از نمایش فیلم و تاثیرگذاری آن بر مخاطب، از خطاهای احتمالی در این حوزه، پیش‌گیری کند. آن‌چه گفتیم البته ناظر به سینمای داستانی بود نه گونه‌های دیگر فیلم. و از آن‌جا که عمق و دامنه تاثیرات سینمای داستانی بر مخاطب بیشتر است، باید مراقب بود تا در کنار تولید فیلم‌های سالم، سلامت در فیلم‌ها نیز تضمین شود.