رویدادها و تازه‌ها

بازخوانی سریال شهرزاد از منظر روان‌شناسی

بازخوانی سریال شهرزاد از منظر روان‌شناسی

سیدرضا صائمی - 

شاید در نگاه اول سریال شهرزاد را به واسطه برهه زمانی‌ای که برای قصه خود انتخاب کرده یک اثر تاریخی بدانیم اما واقعیت این است که شهرزاد روایت یک قصه عاشقانه در بستر یک موقعیت تاریخی است و رویداد و اتفاقات آن را می‌توان از حیث روان‌شناسی شخصیت مورد بررسی قرار داد. این بازخوانی حتی می‌تواند تا شخصیت بزرگ آقا و تاثیرات رفتاری او بر شخصیت و سرنوشت دیگران تعمیم پیدا کند و مثلا او را به‌عنوان یک شخصیت خودمحور که دچار پارانویای تاریخی است مورد تامل قرار دهیم اما در ادامه قصد داریم 4 شخصیت اصلی یعنی شهرزاد و شیرین و فرهاد و قباد که خط اصلی داستان بر سرنوشت آنها بنا شده را از حیث روان‌شناسی مورد بازخوانی و بازنمایی قرار دهیم.

واقعیت این است که هر کدام از این 4 شخصیت که سرنوشتشان در اثر یک درهم تنیدگی ارتباطی با هم گره خورده و مماس شده، از حیث روان‌شناسی شخصیت در یک تیپولوژی خاص قرار می‌گیرند؛ مثلا فرهاد از حیث فردی شخصیت درون‌گرایانه و از لحاظ اجتماعی شخصیت آرمان‌خواه و انقلابی دارد. همین ویژگی‌ها را کم و بیش می‌توان در شهرزاد هم ردیابی کرد اما سویه اجتماعی و برون‌گرایانه او از حیث زن بودن کمی پررنگ‌تر بوده و البته نسبت به زنان اطراف خود پیشروتر و مدرن‌تر است.

میل به استقلال‌طلبی و دفاع از حقوق زنان در شهرزاد پررنگ بود و شیرین برخلاف خاستگاه طبقاتی و برتری اقتصادی، نسبت به شهرزاد زن سنتی‌تری است. این سنتی بودن اگرچه نه در شیوه زندگی و مثلا لباس پوشیدن که در تفکر و رفتارشناسی او قابل‌مشاهده است.

از سوی دیگر، قباد به ظاهر شخصیت بی‌عار و بیکاری دارد که دچار بی‌مسئولیتی و خوشگذرانی است. عصبیت و خشونت کلامی در هر 2 نفر یعنی شیرین و قباد دیده می‌شود، هر چند دلایل مختلفی دارد. در نسبت با شهرزاد و زندگی با اوست که متوجه چهره و صورتی از شخصیت قباد می‌شویم که دوست‌داشتنی و شیرین است و حتی می‌توان نوعی معصومیت کودکانه‌ای را در او دید. او به‌دلیل علاقه نداشتن به شیرین و یک ازدواج اجباری و تحقیرها و منت‌هایی که شیرین و بزرگ آقا نسبت به او دارند دچار سرخوردگی شده و از نبودن عشق و احترام در روابط زناشویی خود رنج می‌برد اما وقتی کنار شهرزاد قرار می‌گیرد به‌دلیل محبت و مهری که دریافت می‌کند حالش خوب و اخلاقش خوش می‌شود. گویی تجربه عشق دارد کم‌کم او را اهلی می‌کند. همین نبود عشق البته در شیرین هم دیده می‌شود. او در ذات خویش زن حسود، کینه‌ای و پرعقده‌ای نیست. ناکامی او در جلب محبت قباد و بی‌توجهی‌های قباد فارغ از اینکه حق با چه کسی است موجب شده او نیز به‌تدریج دچار سرخوردگی شده و به فردی عصبی و پرخاشگر تبدیل شود.

بنا به نظریه ناکامی- پرخاشگری در روان‌شناسی، شکست‌ها و ناکامی‌های متعدد و متوالی موجب پرخاشگری و خشونت کلامی- رفتاری در افراد می‌شود و یک نوع عصبیت روانی را شکل می‌دهد. اگر بخواهیم این 4 شخصیت را در یک موقعیت مشترک روان‌شناسانه به هم پیوند بزنیم و مرتبط کنیم باید فارغ از تفاوت‌های فردی از عشق و ناکامی و پیوندش با سرنوشت این 4 نفر سخن بگوییم.

همه آنها از نبود عشق رنج می‌برند. اگر رنج را فقدان مطلوب در زندگی بدانیم در شهرزاد این رنج به درد تبدیل می‌شود. یعنی از یک سو مرد آرمانی خود را از دست می‌دهد و از سوی دیگر، مجبور است به زندگی با مردی تن بدهد که هم عشقش نیست و هم همسر زن دیگری است. فرهاد هم که در وصال شهرزاد ناکام می‌شود به یک خشم و عصبیت درونی تن می‌دهد. در روان‌شناسی، افسردگی نوعی خشونت محسوب می‌شود اما خشونت علیه خود.

گویی آدمی علیه خود می‌تازد. فرهاد هم در رویاهای شخصی و هم آرمان‌های اجتماعی – سیاسی‌اش دچار ناکامی می‌شود. هم شهرزاد را می‌بازد و هم آرمان‌های انقلابی خود را. اگرچه او ابتدا دچار افسردگی و سرخوردگی می‌شود اما سواد و خودآگاهی او و آرمان‌های اجتماعی که دارد او را توانمندتر از کسی مثل قباد کرده و موجب می‌شود او مواجهه منطقی‌تری با بحران‌های زندگی داشته باشد اما قباد یا شیرین شکنندگی بیشتری دارند و به‌دلیل نداشتن تجربه‌های اجتماعی و آگاهی و آرمان‌های جمعی، دچار احساس درماندگی و استیصال روانی می‌شوند.

با لحاظ کردن این شخصیت می‌توان از 2 نوع ناکامی عاشقانه و رمانتیک سخن گفت. یک نوع ناکامی قبل از وصال و دوم ناکامی بعد از وصال. فرهاد و شهرزاد از اینکه با هم زندگی نمی‌کنند رنج می‌برند و شیرین و قباد از با هم زندگی کردن رنج می‌برند. اگرچه در شکل‌گیری تقدیر و سرنوشت این 2 یک عامل بیرونی به اسم آقا بزرگ که نماینده و نماد تفکر بزرگسالی است نقش داشته اما شخصیت آدم‌ها از تعامل مجموعه‌ای از همین عوامل اجتماعی و فردی شکل می‌گیرد و سرشت آدمیان در تعیین سرنوشت آنها تاثیر می‌گذارد.

هم تاریخ آدم‌ها را می‌سازد و هم این آدم‌ها هستند که تاریخ‌سازند.

قصه شهرزاد به نوعی روایت این پیوستگی سرشت و سرنوشت در زندگی است.