رویدادها و تازه‌ها

گزارش کامل پنل تخصصی فیلم «بودن یا نبودن» در بخش کلاسیک

گزارش کامل پنل تخصصی فیلم «بودن یا نبودن» در بخش کلاسیک

پنل تخصصی فیلم بودن یا نبودن در بخش کلاسیک در روز سوم جشنواره با حضور کیانوش عیاری؛ کارگردان، شاهرخ بدیعی؛ پدر زنده‌یاد عسل بدیعی، سعید قطبی‌زاده؛ منتقد، دکتر کتایون نجفی‌زاده؛ فوق تخصص بیماری‌های ریه و رییس اداره پیوند و بیماری‌های خاص وزارت بهداشت در سالن پنج پردیس چارسو برگزار شد.
سعید قطبی زاده در ابتدای این پنل گفت: فیلم بودن یا نبودن، بسیار مورد علاقه من و از برجسته ترین فیلم های تاریخ سینمای ایران است. شاید بیش از ۱۲ سال از آخرین باری که این فیلم را دیدم می گذرد ولی به هیچ عنوان کهنه نشده است. من وحشت داشتم که امروز آن را ببینم و برایم جذابیتی نداشته باشد و تبدیل به یک آهن زنگ زده شده باشد. تعداد فیلم های اینچنینی زیاد است. در ابتدا این فیلم ها مرده باد و زنده باد می سازند و جو و هیاهو ایجاد می کنند و بعد کهنه می شوند. اما بودن یا نبودن مثل یک جواهر است و هرچه بیشتر می گذرد، بر ارزش آن افزوده می شود. راز موفقیت چنین فیلمی را باید یافت. 
دکتر نجفی زاده در ادامه اظهار داشت: خوشحالم که فیلم به این ارزشمندی دوباره تکرار و پخش شده است. ارزش این فیلم در هر زمانی بیشتر و بیشتر می شود. شاید ۱۲ سال پیش صحبت درباره مرگ مغزی در حالی که قلب هنوز تپش دارد، سخت تر بود. اهدای عضو در آن زمان پیچیدگی های خاص خود را داشت. فیلم بودن یا نبودن البته نسبت به زمان حاضر اشکالاتی از نظر پزشکی دارد. ولی با این حال درخور توجه است. 
شاهرخ بدیعی در این بخش گفت: خوشحالم که برای دومین بار در جشنواره فیلم سلامت حضور می یابم. این بار اولین فیلم سینمایی دخترم؛ مرحوم عسل بدیعی و اولین فیلم سینمایی که در رابطه با اهدای عضو توسط آقای کیانوش عیاری تهیه شد را در این جشنواره تماشا کردم. افتخار می کنم که عسل غیر از این فیلم تعداد زیادی فیلم و سریال در رابطه با پیوند و اهدای عضو بازی کرد و آخرین نقشش به عنوان اهدا کننده ۷ عضو به ۷ بیمار نیازمند بود. این فیلم مربوط به ۱۴ فروردین ۱۳۹۲ بود. 
دکتر نجفی‌زاده اظهار داشت: یک اهدا کننده مرگ مغزی ۸ عضو و 58 نسج را می تواند اهدا کند. یکی از این نسوج پوست است و می تواند خیلی از بیماران سوختگی را نجات دهد. خانواده بدیعی پوست لطیف دخترشان را نیز اهدا کردند. 
قطبی‌زاده نیز گفت: یکی از تمهیدات هوشمندانه آقای عیاری این است که به بهانه اهدای عضو، پیچیدگی های فرهنگی ما را به نمایش می گذارد. در یکی از صحنه های تکان دهنده فیلم، زمانی که سراسیمه یک بیمار را به اورژانس می آورند، مردی که در کنار خانواده فرد مرگ مغزی ایستاده و خواستار قلب او برای دخترش است، از پزشک می پرسد، آیا بیمار مرگ مغزی است؟ در فیلم عیاری، انسان محور فیلم است. آن مرد آرزو می کند که ای کاش آن بیمار مرگ مغزی باشد تا بتواند دخترش را نجات دهد. زنده یاد ایرج کریمی در این فیلم تمی را کشف کرد و آن را یک عاشقانه کمیاب خواند. او انتقال قلب از بدن مرد به زن را یک رابطه عاشقانه توصیف کرد؛ مرد و زنی که همدیگر را ندیدند. زمانی که ما بی واسطه و خود انگیخته و نه شعاری، در مورد ایمان انسان ها صحبت می کنیم، می فهمیم که سرشت انسان ها چقدر فراتر از مذهبشان نزدیک به هم است. در فیلم بودن یا نبودن قلب یک فرد مسلمان به یک دختر ارمنی اهدا می شود.
او ادامه داد: یک نکته هولناک در این فیلم مرز بین زندگی و مرگ است. وقتی ما فیلم را نگاه می کنیم، می بینیم که جامعه در برزخ میان سنت و تجدد است. در عین حال وقتی عمیق تر می شویم، احساس می کنیم که فیلم در برزخ عشق و نفرت است. این فیلم دقیقا مکانیسم فرهنگی و باورهای عرفی ما را نشان می دهد. در فصلی که دختر ارمنی به مادرش می گوید: ما ارمنی هستیم و آنها به ما قلبشان را نمی دهند، می فهمیم که این فیلم چقدر انسانی است و خانواده فرد مرگ مغزی در اوج بدوی بودن و بیسوادی، استخوان های مخاطب را می لرزانند و حاضر به اهدای قلب می شوند. ما پیش از صحنه پایانی فیلم و پیش از وقتی که قلب به صورت فیزیکی منتقل شود، انتقال عاشقانه قلب را می بینیم. در فرهنگ سوگوار ما و در عادات مقدس نمایی که گرفتار آنها هستیم، عیاری از مرز درد و رنج روزنه ای به شادی پیدا می کند. عیاری جزو نادر فیلم سازهای ماست که اگر موضوعی را در فیلم هایش بهانه می کند، رسم زندگی کردن را به ما می آموزد. من هر وقت که بودن یا نبودن را نگاه می کنم، شاهد یک گنج تراش نخورده هستم. فیلمی را می بینم که پشت ظاهر ساده اش، چقدر هنری است. این فیلم هم منتقدان را متحیر می کند و هم به مخاطبان درس زندگی را می دهد. ساخت چنین فیلمی نتیجه یک دانش بی کران است. دانشی که کیانوش عیاری آن را دارد.

عیاری در پایان گفت: من دو یا سه سال پیش در خانه سینما با استقبال دکتر هاشمی وزیر بهداشت مواجه شدم. ایشان از من خواست مجدد در حوزه پزشکی اثری خلق کنم. در این چند سال که نگرانم دکتر هاشمی از وزارت بهداشت بروند، و در عین حال علاقه مند به انجام این کار هستم ولی موضوعی ندارم. با این حال با شما در انجمن اهدای عضو حتما در تماس خواهم بود تا در خلق ایده ها من را یاری کنید.

دکتر نجفی زاده در بخش دیگری از پنل اظهار داشت: تنها یک درصد از انسان ها مرگ مغزی می شوند. ۹۹ درصد از افراد به خاطر ایست قلبی می میرند. قلب ما بدون اکسیژن به مدت ۶ تا ۸ دقیقه تپش می کند و بعد می ایستد. در مورد مغز، اگر خون رسانی انجام نشود، همه سلول های مغزی از بین می روند با این حال قلب به کار خود ادامه می دهد. قلب به خاطر دستگاه تنفس مصنوعی به کار خود ادامه می دهد. خانواده برخی اوقات به همین تپش قانع هستند و حاضرند بیمارشان تا ابد با دستگاه تنفس مصنوعی، قلبش بزند. با این حال باید به این نکته واقف بود که هر چه بیشتر از اولین روز مرگ مغزی بگذرد، تعداد اعضای قابل اهدای او کاهش می یابد. اگر به خانواده بیمار بگوییم که مرگ مغزی مساوی است با مرگ، این پذیرش از سوی آنها قدرت درک عمیقی می خواهد و نیاز به اعتماد به تیم پزشکی دارد. در حال حاضر فرهنگ اهدای عضو آنقدر بالا رفته که خانواده و حتی مادر تنها یک گوشه بیمارستان می رود و ۲ ساعت بعد می گوید که به اهدای عضو رضایت داده است. باید بدانیم صحبت با خانواده یک علم است. کوردیناتورها در بیمارستان باید تکنیک های درستی را به کار بگیرند تا منجر به رضایت خانواده ها شود. برای عدم رضایت خانواده ها هم اکنون ۲۱ علت وجود دارد و ما هم حداکثر ۲۴ یا ۴۸ ساعت فرصت داریم تا خانواده را متوجه کنیم مرگ رخ داده است. برای رساندن این مفاهیم به خانواده ها، ما انجمن اهدای اعضای ایرانیان را تشکیل داده ایم. 
او ادامه داد: باید بگویم یک سوم اعضای بیماران مرگ مغزی استفاده می شوند و مابقی زیر خاک می روند. این در حالی است که اکثر بیماران پیوند دچار عذاب وجدان می شوند و می گویند دوست ندارند به خاطر آنها کسی بمیرد. ما این بیماران را توجیه می کنیم که آنها مقصر نیستند. این واقعیت باید به جامعه منتقل شود که کسی که مرگ مغزی شده، بیمار نیست، جسد است. ما به عنوان هنرمند وقتی در تلویزیون و رسانه ها صحبت می کنیم، در مورد این نکات می توانیم هنرمندانه تر صحبت کنیم.
شاهرخ بدیعی اظهار داشت: من عضو کوچکی از انجمن اهدای عضو ایرانیان هستم. انجمن به همت سرکار خانم دکتر نجفی زاده،‌ دکتر نوبخت، دکتر فاضل و دکتر قبادی تشکیل شده است. این انجمن تعداد زیادی عضو کوردیناتور دارد و آنهم برای این که رضایت خانواده متوفی را برای اهدای عضو جلب کنند. این کار یکی از سخت ترین کارهای اعضای انجمن است. البته با تبلیغات و اطلاعات زیادی که از طریق جشن نفس و برنامه های رسانه ای به مردم منتقل شده، فرهنگ اهدای عضو به میزان زیادی ارتقا یافته است. در این میان بیمارستان های متعددی در زمینه اهدای عضو و پیدا کردن افرادی که نیازمند پیوند هستند، ‌گام های خوبی برداشته اند. ما باید همه جا فریاد بزنیم که زحمات گروه انجمن اهدای عضو ایرانیان قابل ستایش و تقدیر است. عزیزانی که در این انجمن به عنوان عضو اصلی فعالیت می کنند، گاهی ۲۰ ساعت در شبانه روز فعالیت دارند و مراجعات مکرری به آنها از سوی خانواده های اهدا کننده صورت می گیرد. اهدای عضو یک بال سفید انجمن اهدای عضو است و پیوند عضو بال دیگر. این بالها بر دوش فرشتگان انجمن اهدای عضو قرار دارد و باید بگویم دست همه آنها را باید بوسید. اعضای این انجمن کار عاشقانه انجام می دهند و فقط از سر انجام وظیفه خدمت نمی کنند. اگر کسی عاشق نباشد، امکان ندارد که بتواند تا این حد از جان مایه بگذارد. در نتیجه فداکاری های این تیم در کل کشور، آمار اهدای عضو نسبت به چند سال گذشته بیش از ۳۰ برابر شده است. من هم جزو خانواده های گیرنده و هم خانواده های اهدا کننده هستم. داماد من آقای داوودژاد پیوند عضو شده است. ۶ سال پیش داماد من حال بسیار وخیمی داشت ولی با همت گروه پیوند، ایشان دو بار از مرگ حتمی نجات پیدا کرد. اهدای اعضای بدن دخترم نیز در سال ۹۲ انجام شد و این مایه افتخار خانواده من است. چون قدم کوچکی در راه توسعه این کار الهی برداشتیم.

دکتر نجفی‌زاده در ادامه این پنل گفت: ما در کشور ۵۳ واحد اهدای عضو و از طرفی حدود ۸ مرکز پیوند کبد، ۸ مرکز پیوند قلب، ۲ مرکز پیوند ریه و یک مرکز پیوند روده داریم. مرکز پیوند شیراز در دنیا در زمینه پیوند کبد رتبه اول را دارد. افراد زیادی در مراکز اهدا و پیوند کار می کنند که همه آنها در حال فداکاری هستند. انجمن اهدای عضو بازوی سیستم اهدای عضو و پیوند و بازوی وزارت بهداشت است. ۳۸ درصد کسانی که اهدای عضو می کنند، سرپرست خانواده هستند که وقتی فوت می کنند، یک خانواده بی سرپرست می شود. چون کسی که اتومبیلش پورشه است دچار مرگ مغزی نمی شود. این اتفاق برای کسی می افتد که کارگر ساختمان است و برای تامین خانواده اش، در شغل کارگری سخت ترین وظایف را انجام می دهد. با این حال آموزش اعضای انجمن، ایجاد سامانه رجیستری وزارت بهداشت از وظایف دیگر انجمن اهدای اعضای ایرانیان است. این سامانه وظیفه ثبت افراد مرگ مغزی را دارد. چون بسیاری از مرگ های مغزی ثبت نمی شوند و اعضای متوفیان بدون استفاده خاک می شود.
در ادامه سعید قطبی‌زاده گفت: من وقتی فیلم بودن یا نبودن را می بینم،‌ احساس می کنم ضمن یک وظیفه انسانی در زمینه ارشاد عمومی، این فیلم مرز هنر را نیز پشت سر می گذارد. عیاری تصویر یک انسان را به نمایش می کشد که ورای باورها، زبان و طبقه اجتماعی است. در میان فیلم های معروف و مهجور همواره ما فیلم های اجتماعی را دنبال می کنیم که به واسطه واکنشی که به یک موضوع خاص نشان می دهند، شخصیت پردازی می‌شوند ولی در میان آثار فیلم سازانی مانند کیانوش عیاری می توان حس کرد تا چه اندازه یک آدم می تواند عاری از صفات انسانی ولی سرشار از محبت و صفات قهرمانانه باشد. از طرف دیگر لا به لای شخصیت های اصلی در داد و ستد قلب،‌ ما در فیلم عیاری نقش های مکملی مانند پزشک را نیز می بینیم که واسطه بین دو خانواده هستند. پزشکی که سعی در جلب رضایت خانواده فرد مرگ مغزی دارد و کسی که به عنوان شوهر عمه، سعی می کند در این میان اخاذی نماید. بودن یا نبودن تنها فیلمی است که تا این اندازه تنش دراماتیک دارد. من نمی توانم بگویم فیلم بودن یا نبودن از فیلم ۲۱ گرم بهتر است. در فیلم ۲۱ گرم،‌ بهانه فیلم ساز پرداختن به یک تنش عاطفی است. اما کاری که عیاری در فیلم بودن یا نبودن می کند، بر ملا کردن بخش ناگفته از فرهنگ عمومی ماست. در اولین پلان که از ورود پزشک به پلکان های مرتفع برای رفتن به منزل خانواده متوفی می بینیم، صدای اذان پخش می شود. جایی که اذان نیست،‌ موزیک معروف فولکلور لری پخش می شود. صداهایی مانند صدای اذان در این فیلم فضاهایی را خلق می کنند که اسم آن را می توان سنت گذاشت. با این حال طرح موضوع اهدای عضو در بودن یا نبودن، یک کار روشنفکرانه است و این که یک خانواده جاهل در پناه یک سری تفکرات سنتی،‌ مانع یک عمل انسانی می شوند. اما در یک چرخش مضمونی، این خانواده، عضو را به خانواده ای نمی دهند که حاضر است برای به دست آوردن قلب پول بدهد بلکه آن را به خانواده ارمنی می دهند و این نشان می دهد که نگرش عیاری یک نگرش انسان نگر است. بودن یا نبودن در زمانی که ساخته شد، فراتر از فهم عمومی سینمای ایران بود و برای همین از آن به آن اندازه که باید، تجلیل نشد. تواضع هنری را نیز در این فیلم به خوبی می توان مشاهده کرد. در بودن یا نبودن موزیک آنچنانی نمی شنویم و برای باورپذیری مخاطب، از الگوی سینمای مستند، کمک گرفته شده است. تماشاگر در این فیلم در یک وضعیت مضطرب قرار می گیرد اما در نهایت به آرامش می رسد. تنها هدف شلخته نمایی در فصل های آغازین فیلم و تصاویر به ظاهر نازیبا در آن، تاثیر گذاری روی مخاطب است. اگر همه چیز از ابتدا زیبا و لوکس بود، این تاثیر را روی مخاطب نمی گذاشت. هدف عیاری در بودن یا نبودن تنها پیوند عضو نیست بلکه معنای پیوند انسان ها و آشتی میان آنها را می دهد. خانواده مقتول در این فیلم لر هستند و پیرمرد در آن هرچه حرف می زند، مخاطب متوجه نمی شود بلکه تنها حسش را درک می کند. خانواده دوم ارمنی و خانواده ای دیگر کرمانشاهی هستند. این تنوع قومی، نژادی و زبانی در خدمت یک موضوع واحد است: عشق می تواند یک پیوند واقعی میان انسان ها باشد و در این میان پیوند قلب،‌ تنها یک بهانه است. عشق می تواند فراتر از مذهب، زبان و فرهنگ اتفاق بیفتد و همه را به هم پیوند دهد. تا زمانی که سینما وجود دارد می توان فیلم بودن یا نبودن را به عنوان یک اثر کلاسیک سینمای ایران دید و آن را ستایش کرد.

دکتر نجفی‌زاده ادامه داد: ما پزشک هستیم و حرفهای آقای قطبی زاده برای شخص من بسیار جذاب است. حتی فهم فیلم آقای عیاری برای کسانی مثل من که پزشک هستند، بسیار سخت است. می خواهم بگویم رسالت رسانه هاست که این پدیده عظیم اهدای عضو را به مردم نشان دهند. برنامه هایی مثل خندوانه باعث شده ما در انجمن، در ۱۰۰ ساعت ۱۰۰ هزار کارت اهدای عضو صادر کنیم. جنبه اهدا و پیوند عضو بسیار عجیب و باورنکردنی است و آقای عیاری به خوبی آن را نشان داد. درب انجمن اهدای عضو به روی همه شما هنرمندان باز است و از شما دعوت می کنیم به انجمن بیایید و در ارتقای فرهنگ اهدای عضو ما را یاری دهید. بسیاری از فیلم هایی که روی اهدای عضو تمرکز کرده اند، خطاهای فاحش پزشکی دارند. در این میان جامعه پزشکی نقش پررنگی دارد و باید در صدد رفع این اشکالات قبل از پخش آثار هنری بر بیایند. تعامل پزشکان و هنرمندان باید دوطرفه باشد. مثلا اگر قرار است فیلمی در مورد ناباروری بسازند، مشاوری مانند یک پزشک عمومی انتخاب می کنند. در حالی که مشاور باید متخصص زنان باشد. این مشکل در مورد اهدای عضو نیز وجود دارد. 
عیاری در این بخش گفت: سال ۱۳۷۲ خبر کوتاهی در روزنامه اطلاعات خواندم که نخستین پیوند قلب موفق در ایران انجام شد. خبر خیلی خیلی کوتاه بود و بالافاصله توجه من را جلب کرد. من می دانستم ۱۹سال قلب پروفسور بارنارد در آفریقای جنوبی نخستین پیوند قلب را انجام داده است. با این حال این اتفاق برای اولین بار در ایران افتاده بود. دکتر ماندگار در تهران این کار ماندگار را انجام داد و من را برانگیخته کرد البته نه این که فقط یک کار علمی صورت گرفته باشد. همین اتفاق بهانه شد و من تحقیقاتم را شروع کردم تا فیلمی درباره اهدای عضو بسازم اما چندی بعد مجلس اهدای عضو را حرام اعلام کرد و در حالی که من آماده فیلم برداری بودم، آن را متوقف کردم. سال ۷۶ فیلم برداری مجدد آغاز گردید و با پیروزی تیم فوتبال ایران مقابل استرالیا همراه بود. تحقیقات بی شماری در رابطه با فیلم بودن یا نبودن صورت گرفته بود. به لطف دکتر ماندگار این تحقیقات انجام شد. در این فرصت ۴ ساله و این وقفه که ایجاد شده بود؛ ‌با دکتر ماندگار مدام در تماس بودم تا خطاهایم با بیابم. در سال ۷۲ با دکتر ماندگار وقتی صحبت می کردم، متوجه شدم ایشان دفترچه ۱۰۰ برگی دارند شامل کسانی که منتظر دریافت قلب هستند و روی اسم کسانی که در اثر نرسیدن قلب فوت کرده بودند، خط می کشیدند. من از ایشان پرسیدم آقای دکتر ممکن است شما روی هر کدام از این اسامی هر لحظه خط بکشید. شما باید آرزو کنید حادثه ای برای فردی رخ دهد که مرگ مغزی اتفاق بیفتد و قلبی قابل اهدا باشد. او گفت من این آرزو را ندارم ولی اگر این اتفاق برای کسی بیفتد، خوشحال می شوم که قلبی پیدا کرده ام. سال ۷۲ مجید بالغ تین اولین قلب را دریافت کرد. او اهل شهر شبستر در آذربایجان شرقی بود و هنوز زنده است. صحبت من با دکتر ماندگار خمیر مایه ساخت فیلم بودن یا نبودن بود. من اختلاف ادیان مختلف را در فیلم رعایت کردم تا مخاطب را فرای این موارد به جوهره انسانی برسانم. مراسمی در ایران به نام آبریزگان وجود داشت که ایرانی ها در فصول گرم روی هم آب می پاشیدند. در همان دوران این مراسم به ارامنه رسوخ کرد و به مصر رفت. ارامنه مقیم ایران خواه ناخواه این مراسم را در فصول گرم همیشه داشته اند. من روزی عصبانی بودم و از تلویزیون به خانه می رفتم که از فلکه هایی که آب به چمن می ریزند،‌ آب به ماشیم پاشید. همین یک قطره به من حس بسیار خوبی داد و این حس چند ماه با من بود. داستان دختر ارمنی در فیلم هم همین بود که بعد از چند ماه دلمردگی،‌ سایر ارامنه در جایی روی او آب می پاشند. شاید خیلی ها فکر کنند عیاری به واسطه مراسم آبریزگان می خواهد انسان ها را به هم نزدیک کند. من این منظور را نداشتم ولی ریختن قطره آب روی شیشه ماشینم،‌این حس را به من داد و نتیجه آن هم در فیلم نزدیک کردن انسان ها به هم بود. 
دکتر نجفی زاده در ادامه اظهار داشت: آقای جابر قاسمعلی در حال ساخت سریالی در رابطه با کوردیناتورها است؛‌ کسانی که وظیفه آنها متقاعد کردن خانواده افراد مرگ مغزی است. تحقیقات ایشان ادامه یافته و محصول خوبی نیز داشته است. این تحقیقات نیازمند کار در فضا و در ارتباط با اعضای خانواده مرگ مغزی و اعضای خانواده بیمار نیازمند عضو است و باعث می شود هنرمند اثربخش تر عمل کند. وظیفه ما برقرار کردن این ارتباط است تا هنرمند بتواند فضا را لمس کند و بتواند برون ریزی موثرتری داشته باشند.

 

سومین جشنواره ملی فیلم سلامت، توسط موسسه ی آوای هنر از سوی وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی با هدف نمایش آثار ایرانی با محوریت نقش سلامت در زندگی انسان و با شعار سلامت از تاریخ یک تا پنجم شهریور 97 به دبیری محمد کیاسالار برگزار خواهد شد.