رویدادها و تازه‌ها

گزارش کامل پنل تخصصی فیلم «خانه سیاه است» در بخش کلاسیک

گزارش کامل پنل تخصصی فیلم «خانه سیاه است» در بخش کلاسیک

پنل تخصصی فیلم «خانه سیاه است» در بخش کلاسیک در روز دوم جشنواره با حضور دکتر محمد امیر امیرخانی، دارای دکترای تخصصی پوست و سلول های بنیادی، مشاور مدیر کل بین الملل وزارت بهداشت، دکتر حمیدرضا نمازی پزشک و متخصص اخلاق پزشکی، عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران، دکتر علیرضا منجمی پزشک، پژوهشگر فلسفه پزشکی و پرویز جاهد منتقد سینما در سالن پنج پردیس چارسو برگزار شد.

به گزارش ستاد خبری سومین جشنواره فیلم سلامت، در ابتدای این نشست پرویز جاهد گفت: فیلم خانه سیاه است، در سال 1341 ساخته شده است. فروغ فرخزاد تا زمان ساخت این فیلم، هیچ فیلم دیگری نساخته بود. او با استودیو گلستان این فیلم را شروع کرد. آن زمان او شاعر مطرحی بود و 3 کتاب از او به چاپ رسیده بود، منتها اشعارش آن زمان بسیار رمانتیک بود و با کتاب تولدی دیگر تفاوت داشتند. ابراهیم گلستان به او گفته بود ابتدا در استودیو نقش منشی را داشته باشد. کم کم استعدادهای او بروز می‌کند و با تدوین و سینما آشنا می‌شود. او با اعضای گروه به گچساران می‌رود و در ساخت مجموعه گچساران برای کنسرسیوم نفت ایران و انگلیس همکاری می‌کند. قبل از ساخت فیلم خانه سیاه است، فروغ همکاری‌های مختلفی در قالب تدوین و مونتاژ و دوبله فیلم‌ها داشت. به سفارش سازمان حمایت از جزامیان، با همراه برادران میناسیان، فیلم خانه سیاه است، ساخته می‌شود. این تنها فیلمی است که از او به جا ماند و در زمان خودش مورد بی‌مهری منتقدان قرار گرفت. آن زمان منتقدان فیلم را تحقیر و مسخره کردند و آن را دروغین خواندند. آقای شمیم بهار یکی از معروف‌ترین منتقدین آن زمان، این فیلم را کتمان کرد و گفت ارزش سینمایی ندارد! ضمن این که تدوینش غلط است. در حالی که بسیاری از کسانی که امروز در حوزه سینما برجسته هستند و منتقدین پیشکشوت محسوب می‌شوند، آن را بهترین فیلم سینمای ایران می‌دانند. منتقدان بین‌المللی نیز همین نظر را دارند. فیلم خانه سیاه است جوایز بسیار متعدد بین‌المللی را در حوزه فیلم مستند به خود اختصاص داد.

دکتر امیرخانی در این نشست اظهار داشت: در تمام دنیا بیماری‌های واگیردار به بخش کوچکی از مداخلات سلامت تبدیل شده و جای خود را به بیماری‌های غیرواگیر داده است. بیماری جذام در غالب کشورهای جهان و کشور ما کنترل شده است. البته مواردی هم هستند که از کشورهای اطراف وارد کشور می‌شوند و البته تحت کنترل‌اند. تهدید‌کننده‌های اصلی سلامت، بیماری‌های غیرواگیر مبتنی بر سبک زندگی هستند. اما خواسته ما که در تیم سلامت هستیم، این است: چنین فیلمی در حوزه سینما مورد توجه است، ولی تعداد فیلم‌هایی که در حوزه بیماری‌های غیرواگیر تولید شده‌اند بسیار اندک‌اند. برخی چالش‌های سلامت فرد را در زندگی از کار افتاده می‌کند. مهم‌ترین آنها بیماری‌های حوزه روان‌پزشکی است. این بیماری‌ها در قالب کشورها شیوع و بروز بالایی دارد. فیلم خانه سیاه است، هم به لحاظ احساسی و هم علمی توجه بیمار را جلب می‌کند. اما چالش ما در مقطع فعلی زمانی که فرد را دچار از کار افتادگی کرده و او را از جامعه دور می‌کند، بیماری‌های روان پزشکی هستند و کمتر مجموعه سینمایی به خوبی این موضوع را تبیین کرده است. همانطور که فیلم خانه سیاه است را تکریم می‌کنیم، از این دست فیلم‌ها را متناسب با دوره زمانی فعلی باید بیشتر ببینیم.

او در ادامه گفت: سبک زندگی سالم و کنترل عوامل اجتماعی به‌شدت می‌تواند بر کیفیت زندگی مردم تاثیر بگذارد ولی این کار از سوی سازمان‌های مرتبط با سلامت شدنی نیست. جشنواره‌ای مانند جشنواره فیلم سلامت برای ساخت فیلم‌هایی با موضوع تغییر زندگی مردم نقش عمده‌ای دارد. کسانی که در حوزه سینما مشغول هستند، پا به پای گروه‌های پزشکی می‌توانند در خدمت سلامت مردم باشند و اگر این افراد را نداشته باشیم، مردم را از ارتقای سلامت محروم کرده‌ایم. ما امروز بدون حضور افراد موثر در حوزه اجتماعی و رسانه، به هیچ عنوان در بخش سلامت توفیقی نخواهیم داشت.

در بخش دیگری از این نشست دکتر نمازی گفت: شاید مهمترین نکته فیلم خانه سیاه است، قصه انگ‌زنی به بیماران مبتلا به جذام است. جذام یک بیماری درازمدت است و قریب به 1000سال قدمت دارد. در نقاشی‌ها و متون هنری این تاریخ را می‌توان دنبال کرد. اسم دیگر جذام در فرهنگ ما خوره بوده است. کسی مثل فروغ وارد مرکز جذام بابا باغی می‌رود و این فیلم را می‌سازد فقط برای این که با انگ‌زنی جذام مقابله کند. تاثیری که ساخت این فیلم روی فروغ می‌گذارد، بسیار مهم است. او معتقد بود تاثیری که خودش در ارتباط با بیماران گرفته، مهم است نه جایزه‌ای که شاید به او و فیلمش تعلق گیرد. قصه همدلی نیز در این فیلم بسیار مهم است. نقش فیلم خانه سیاه است در نشان دادن همدلی، واقعی است و فقط نمی‌خواهد اشک مخاطب را در بیاورد.در شهر تبریز قبل از تاسیس مرکز جذام بابا باغی، فشاری که روی بیماران از نظر انگ زنی وجود داشت باعث شده بود این بیماران به کوه در اطراف تبریز فرار کنند و زیر فشار بیماری، از حیث روانی گسیخته شوند. این افراد به عنوان راهزن بین مردم می آمدند. نقشی که جذام خانه بابا باغی برای سر و سامان دادن به این بیماری ایفا می کند، در کنار فیلم فروغ، از حیث ملاحظات اخلاق پزشکی بسیار مهم و پراهمیت است.

دکتر منجمی در این نشست گفت: سینمای مستند ما در حوزه سلامت نقش برجسته‌تری نسبت به سینمای داستانی می‌تواند داشته باشد، چون دارای محدودیت‌های کمتری است. این اولین باری بود که چنین فیلمی روی پرده سینما به شکل عمومی به نمایش درآمد و البته اتفاق بسیار مهمی بود. نکته مهم این است که جذام مدت هاست درمان شده ولی کماکان فیلم خانه سیاه است، دیدنی است. این نکته قابل تامل است که چرا این فیلم هنوز جذابیت دارد. نظر به درد دیگران، از خصوصیات فیلم خانه سیاه است، می‌تواند باشد. دردها و رنج‌های بشر هنوز ادامه دارد و در هر برهه‌ای از زمان چنین فیلمی می‌تواند نظر مخاطب را به خود جلب کند. نکته دیگری که بسیار مهم است، تلاش فیلمساز برای نشان دادن تجربه زیستی مبتلایان به جذام است. به صورت‌های مختلفی می‌شد این فیلم را ساخت ولی فروغ اصلا وارد این حوزه نشده است. تلاش برای نزدیک شدن به مبتلایان به جذام و مشارکت در زندگی آنها، باعث شده، بیماران احساس نکند دوربین با آنها غریبه است و یا مخفیانه از آنها فیلم می‌گیرد. فیلم خانه سیاه است، به صورتی کاملا محترمانه، سبک زندگی مبتلایان به جذام را نشان می‌دهد و فیلمسازهای ما می‌توانند از این فیلم الگو بگیرند. تمایز بین ناخوشی و بیماری، در فیلم خانه سیاه است، را می‌توان حس کرد. بیماری یک سوی ماجراست و سوی دیگر، تجربه زیستی بیمار می‌تواند باشد. دست به گریبان شدن با بیماری، خود یکی از تجربیات زیستی بیمار می‌تواند باشد. در پزشکی امروز ما یکی از مشکلات این است که بیمار خانه‌اش بیمارستان است. در فیلم خانه سیاه است، نشان داده شده که محل مراقبت از بیماران و محل زیستی آنها یکی است. تمایز بین خانه و منزل به فهم این موضوع کمک می‌کند. خانه یک محل فیزیکی است که می‌تواند هر جایی باشد، ولی خانه، محل زندگی انسان است. ترجمه خانه سیاه است به انگلیسی شاید به جایHouse is black باید اینطور می‌شد: Home is black.

پرویز جاهد در بخش دیگری از این پنل گفت: تاکنون در مورد جذام فیلم‌های زیادی مانند بن‌هور یا پاپیون داشته‌ایم، ولی این فیلم‌ها به طور اختصاصی به جذام اشاره نکرده‌اند. فیلم خانه سیاه است، به جذام به عنوان یک بیماری کهن اشاره می‌کند. فیلم فروغ تلاش برای غلبه بر انگ بر روی بیماران است. بدن یک جذامی مکان ترس و اضطراب است و در تخیل بیمار، این ترس موج می‌زند. فروغ فرخزاد اما این بیمار را استثمار و تحقیر نمی‌کند. اگر قرار بود الان وارد یک جذام‌خانه بشویم، حتما با موبایل می‌رفتیم و از دوربین سلفی استفاده می‌کردیم. ولی فروغ یک ماه در جذام خانه زندگی کرد و آنهم قبل از شروع فیلم‌برداری. تمام عوامل این فیلم تجربه این یک ماه را پشت سر گذاشتند تا ببینند بیماری به آنها منتقل می‌شود یا نه. اما فروغ این ترس را نداشت. او سراغ بیماران می‌رفت به روی پوست آنها دست می‌کشید و نوازش‌شان می‌کرد. احساس همدلی و شفقت در فروغ در نهایت بود. همین شد که فیلم خانه سیاه است موفق شد و تصویر به غایت انسانی را از جذام به ما نشان داد بدون این که مستقیما راجع به بیماری در آن حرف زده شود. در فیلم، دو نگاه وجود دارد؛ یکی نگاه علمی پزشکی از سوی ابراهیم گلستان و نگاه فروغ. فروغ برای توصیف این بیماری، به یک متن کلاسیک و کهن یعنی تورات مراجعه می‌کند و ابیاتی که مورد استفاده قرار می‌دهد، آیات این کتاب است. اشعار او در کتاب تولدی دیگر، حاصل دوره‌ای از فعالیت او است که به پیشنهاد ابراهیم گلستان و بزرگان آن دوره، شروع به تورات‌خوانی می‌کند. فروغ با بیمارانی برخورد می‌کند که از علم پزشکی بریده‌اند و با ایمان‌شان منتظر درمان بیماری هستند. این پرسش در فیلم وجود دارد که رابطه جذام با فقر چیست، و چرا این فیلم فقط بیماری فقراست؟ آیا جذام با دعا و نیایش درمان می‌شود؟ و ... . با این حال به نظر من هم سینمای مستند و هم سینمای داستانی می‌توانند در تهیه چنین فیلم‌هایی به‌گونه‌ای که اثر بخش هم باشند، موفق باشند؛ البته اگر رویکرد فروغ فرخزاد را دنبال کنند. فروغ به علم پزشکی در فیلمش کاری ندارد و تحت تاثیر تورات به جذامیان نگاه می‌کند. درست است که فروغ مذهبی نبود منتها ما با کارگردانی که ایمانش را می‌شد حس کرد، مواجهیم. نگاه فروغ به جذامیان کاملا انسانی بود و امیدی که به نجات بیماران داشت، فراتر از علم پزشکی بود. وقتی بیماران دعا می‌کردند، انگار خود فروغ مشغول دعا بود و حتی شاید صدای خود او را به جای صدای بیماران می‌شنیدیم. نگاه او از نگاه ابراهیم گلستان که کاملا علمی بود، تفاوت زیادی داشت.

در این نشست دکترامیرخانی گفت: در کشور ما جای تولید رسانه‌های مستند بسیار خالی است. دلیل اصلی آن این است که هنوز اطلاعات مردم را در مورد بسیاری از معضلات و چالش‌ها افزایش نداده‌ایم؛ مثل معضل انگ‌زدایی. ما چند چالش جدی در حوزه سلامت داریم ولی حق مطلب را در مورد آنها هنوز ادا نکرده‌ایم. یکی از آنها بیماری ایدز است. بحث انگ‌زدایی از این بیماری هنوز یک موضوع جدی است و ما مستند قوی نداریم که بتواند نگاه مردم، خانواده‌ها، جامعه و مدیران کشور را نسبت به این موضوع اصلاح کند. موضوع بعدی بحث اعتیاد و بیماران دوجنسی و افسردگی است که انگ‌زدایی در مورد آن نیز وجود دارد. کسانی که درگیر این معضلات هستند و چالش‌های فردی را تجربه می‌کنند، در سبک زندگی تکلیف‌شان روشن نیست. بعد از چند دهه، ما مستند فروغ را تکریم می‌کنیم. ولی در مورد بیماری‌هایی که به آنها اشاره کردیم، هنوز هیچ مستند تاثیرگذاری ساخته نشده است. یکی از راهکارهای درمانی این بیماران معنویت درمانی است. اما خانواده، اطرافیان، جامعه و مدیران و ... هیچکدام به همدلی با بیمار توجهی نمی‌کنند و از دور فقط از او فیلم می‌گیرند. وقتی با بیماران رو به رو می‌شویم، می‌بینیم که چه غم عمیقی را تحمل می‌کنند و تکلیف‌شان را با زندگی خود نمی‌دانند و حتی کفر می‌گویند. باید بگویم در حال حاضر جامعه ما به سمت حوزه سالمندی پیش می‌رود و البته به لحاظ اجتماعی و حمایتی، سالمندان چالش‌های زیادی را تجربه می‌کنند.

او ادامه داد: ما نیاز به مستندهای کیفی داریم و دوستان حوزه سینما باید به کمک بخش پزشکی و سلامت بیایند چون حل مشکلات حوزه سلامت دیگر توسط پزشکان قابل انجام نیست. مشکلات اعتیاد، و ... فقط نیاز به درمان‌های دارویی ندارد و بخشی از آنها نیازمند درمان‌های حمایتی است. اختلال افسردگی یک اختلال بسیار شایع است اما ما هنوز در خانواده‌ها، در جمع دوستان، جامعه، رسانه‌ها و مدیران، هیچ پلن خاصی برای این بیماران وجود ندارد و این بیماران اغلب طرد می‌شوند. در سال‌های اخیر موضوع گفتگو یک نوع روش‌درمانی محسوب می‌شود و این را سازمان جهانی بهداشت نیز مورد تاکید قرار داده است. شعار «بیایید با هم گفتگو کنیم» توسط این سازمان اعلام شد و آن را به روز جهانی سلامت روان اختصاص داد. ما نیاز به بهبود سبک زندگی داریم و این که سبک زندگی سالم را ترویج کنیم. همکاران هنرمند ما به یک موضوع پزشکی از نظر اجتماعی باید بپردازند و پیام های عمیقی را منتقل کنند.

در ادامه دکتر نمازی گفت: سواد عمومی به رقم پیشرفت های علم پزشکی، هنوز بسیار پایین است و هنوز مردم نمی‌دانند با بیماران مبتلا به جذام چطور باید برخورد کنند. آنها هنوز نمی‌دانند می‌توانند با او غذا بخورند یا به او دست بدهند و ... . نقش فروغ این بود و بعد از این که او بی‌مهابا با آنها می‌نشیند و آنها را لمس می‌کند، خیلی از مقامات دولتی به جذام خانه می‌روند و بیماران را ملاقات می‌کنند و حتی با آنها عکس می‌گیرند. ما یک بیماری جذام و یک بیمار مبتلا به جذام داریم. این یعنی وقتی به کسی می‌گوییم جذامی، انگار او به تمامی جذام است. در صورتی که جذام بخش کوچکی از وجود اوست. وقتی می‌گوییم جذامی، انگار داریم به بیمار انگ می‌زنیم و این همان استیگماتیسم است. اما زمانی که بیماری جذام و بیمار مبتلا به جذام را تفکیک کنیم، تازه به بیمار میدان می‌دهیم که معنای زندگی خودش را در کنار این بیماری پیدا کند. ما در فلسفه پزشکی، واژه سلامت در بیماری را داریم. به دنبال این واژه، بیمار سلامت خود را حین ابتلا به بیماری جویا می‌شود و پیدا می‌کند تا بتواند معنای زندگی را دریابد. فروغ معنای زندگی را در حین ابتلا به جذام، به بیماران بر می‌گرداند. لویناس یک بحث فلسفی دارد که می‌گوید: بدی چهره ندارد. ما اگر چهره کسی را ببینیم، به معنای چیزی که ما را از کشتن دیگری منع می‌کند، چون چهره یک معناست.

او ادامه داد: ما در فیلم خانه سیاه است، متوجه می‌شویم که چهره مبتلا به جذام، به یک چهره انسانی تبدیل می‌شود. حتی این چهره درهم و خورده شده، در فیلم خانه سیاه است، توسط فروغ رازگشایی می‌شود. هنر ما این است که غلبه زندگی به بیماری اتفاق بیفتد.

دکتر منجمی در ادامه اظهار داشت: این پرسش مهم است که آیا ما مجازیم زندگی مبتلایان به جذام را نشان دهیم و بعد جایزه بگیریم؟ به نظر من باید در این مورد مرزی را قائل شویم. ما وقتی مجاز به این کار هستیم، که تلاش کنیم مرهمی برای بیمار ایجاد کنیم. سینما و هر تصویر دیگری، به‌راحتی می‌تواند هر دردی را نشان دهد و ما با فاصله تکنیکالی که از درد داریم، می‌توانیم بدون هیج هراسی آن درد و بیماری را تماشا کنیم. دقیقا عین فیلم‌های راز بقا که به راحتی آنها را از رسانه می‌بینیم. اما اگر بیماری را مثل راز بقا نگاه کنیم، این فاجعه است. هدف ما نباید فقط وقت صرف کردند و از بین بردن کنجکاوی در مورد بیماری باشد. هر کار تکنیکالی به راحتی می‌تواند تبدیل به یک کار اقتصادی شود. این کار هم البته باید با ملاحظه انجام شود.

او گفت: هر اثر هنری که برای نشان دادن درد و رنج دیگران نمایش داده می شود، اگر ما را به تامل وا دارد، حتما برای آن درد و رنج تلاش خواهیم کرد. در غیر این صورت بهتر است هیچ اثری تولید نشود. از نظر من فیلم خانه سیاه است، درد و رنج را نمی‌فروشد و هدفش اقتصادی نیست بلکه فیلمی همدلانه بوده و سعی می‌کند مبتلایان به جذام را انسان‌های عادی نشان دهد و از آنها چهره‌های انسانی بسازد.

در این بخش دکتر امیرخانی گفت: فیلم خانه سیاه است، حق مطلب را به‌خوبی در مورد جذام ادا کرده و عوارض بسیار اندکی دارد. به قدری که بعد از گذشتن چندین سال ما به مشی و متد و تفکر تیم سازنده افتخار می‌کنیم.

پرویز جاهد نیز اظهار داشت: بسیار جای تعجب است که چطور این فیلم در زمان خودش بی‌ارزش نشان داده شد. من جز غرض‌ورزی و ستیز با استودیو گلستان، علت دیگری نمی‌بینم. فیلم خانه سیاه است، یک فیلم ساده گزارشی نیست و فروغ به بحث هستی‌شناسی، وجود، مرگ، زندگی و جذام به بعنوان یک بیماری کهن بیشتر اشاره کرده است. فروغ از کنار کلیشه‌ها و آفت‌ها رد شد و فقط نگاه نظاره‌گر نداشت. فروغ در فیلمش تفسیر را نیز جای داده است البته با استفاده از ادبیاتی که یک پیوند ارگانیک با نظم درونی فیلم دارد. این‌ها شده که فیلم خانه سیاه است، همچنان یک فیلم مستند درخشان باقی مانده است.

در ادامه دکتر نمازی گفت: ما وقتی به عنوان پزشک از دیگری مراقبت می‌کنیم، در حال تربیت و روایت خودمان هستیم. این نکته گم شده و ما را در معنایابی دچار اشتباه کرده است. در همدلی عاطفی فاصله ما با بیمار کم می‌شود. ما گاهی از همدلی خارج و به همدردی می‌رسیم. در صورتی که اینطور نیست و ما درد او را تجربه نمی‌کنیم. همدلی قصه متفاوتی است و بر درک عمیق، تاکید می‌کند. قصه همدلی، مخاطب را به درک و فهم عمیقی از موضوع می‌رساند. یادی از دکتر مبین و همسرش خانم دکتر وثوقی می‌کنم که به جذام خانه بابا باغی می‌رفتند و به بیماران خدمت می‌کردند. شرط ضمن عقد این دو بزرگوار این بود که هیچ وقت بابا باغی را رها نکنند! مجسمه ایشان در جلوی مطب دکتر مبین وجود دارد و این کار زیبای مردم تبریز بود و تبریزی ها کار نمادین و شایسته ای کردند. گاهی اوقات حتی زمانی که بیماران آماده ترخیص بودند، به خاطر دلبستگی به این مرکز، حاضر به ترک آن نبودند و نقش فروغ، دکتر مبین و همسرشان در این زمینه بسیار اهمیت دارد.

دکتر منجمی نیز گفت: پروژه‌ای که پزشکی مدرن از 200 سال پیش شروع کرده، ریشه‌کردن بیماری‌های حاد و کشنده بود. در این پروژه بیماران بخصوص در حوزه بیماری‌های عفونی به‌خوبی عمل کردند. ولی به مرور اتفاق دیگری افتاد. ما نمی‌توانیم اعتیاد را شبیه آبله ریشه‌کن کنیم. ضمنا پزشکی تنها متولی سلامت نیست چون بیماری ابعادی دارد که خارج از حوزه پزشکی است. بیماری جذام ریشه کن شده ولی بیماری‌های مزمن که قابل ریشه‌کنی نیستند، هنوز وجود دارند و ما باید فرا بگیریم که در کنار آنها زندگی کنیم. سینما می‌تواند در رساندن این مفهوم، هم به پزشکان و کادر درمان و هم به مردم کمک کند. نکته دوم این است که ما تصوری خطرناک از سالم زیستن داریم. ما بیماران را جایی محصور می‌کنیم تا سالم زندگی‌مان را ادامه دهیم. برای سالم زیستن باید با هم گفتگو و از هم مراقبت کنیم. از قیلم خانه سیاه است، می‌توان این نکته را یاد گرفت که با این که بیماران مبتلا به جذام را تبعید کردیم و محصور نمودیم، متوجه می شویم که این بیماران سالمند و می توان با آنها گفتگو کرد.

 

 

 

سومین جشنواره ملی فیلم سلامت با هدف نمایش آثار ایرانی با محوریت نقش سلامت در زندگی انسان و با شعار «سلامت برای همه؛ اجتماعی شدن سلامت» از اول شهریور آغاز شده و تا ۵ شهریور ۹۷ به دبیری دکتر محمد کیاسالار برگزار می‌شود. حضور در این جشنواره برای عموم آزاد است.

 

برای کسب اطلاعات بیشتر و رصد آخرین اخبار این جشنواره می‌توانید به آدرس اینترنتیhttp://www.filmsalamat.ir مراجعه کنید.